محمد ثریا در گفتوگو با صبا:
برنو، بخشی از هویت مردانه در برخی فرهنگهاست
برنو در برخی فرهنگها بخشی از تعریف مردانگی، اعتبار و هویت اجتماعی محسوب میشود. میخواستیم نشان دهیم چگونه یک شیء میتواند به بخشی از هویت افراد تبدیل شود و حتی بر تصمیمها و روابط آنها تأثیر بگذارد.

معصومه دهقان – همزمان با اکران آنلاین بسته فیلمهای کوتاه سیمرغ در پلتفرم هاشور، با سه فیلمساز برنده سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر گفتوگو کردهایم؛ فیلمسازانی که هر کدام از زاویهای متفاوت به دغدغههای انسانی نزدیک شدهاند. سعید نجاتی در «دابُر» به سراغ ناگفتهها و ترسهای پنهان رفته، محمد ثریا در «برنو» نسبت میان سنت، هویت و سرنوشت را به تصویر کشیده و محمدعلیزادهفرد در «شریف» مرگآگاهی و مواجهه انسان با امر ناشناخته را روایت کرده است. گفتوگوهایی که فراتر از خود آثار، تصویری از وضعیت امروز سینمای کوتاه ایران و چالشهای تولید، نمایش و ارتباط با مخاطب را نیز پیش روی ما قرار میدهد.
فیلم کوتاه «برنو» از دل یک جغرافیا و فرهنگ بومی برمیآید، اما دغدغهاش فراتر از یک روایت محلی است. محمد ثریا در این اثر با تکیه بر یکی از شناختهشدهترین نمادهای فرهنگ بختیاری، به سراغ سنتها، باورها و مناسباتی رفته که گاه بیش از خود آدمها بر سرنوشتشان تأثیر میگذارند. او معتقد است برخی آیینها و باورهای موروثی، در کنار کارکردهای فرهنگی و هویتی خود، میتوانند زمینهساز سوءتفاهمها و بحرانهایی شوند که نسل به نسل ادامه پیدا میکنند.
در «برنو» به نظر میرسد تفنگ فقط یک شیء نیست، بلکه نیرویی است که سرنوشت شخصیتها را هدایت میکند. آیا از ابتدا برنو را بهعنوان یک شخصیت پنهان میدیدید؟
اساس شکلگیری «برنو» بر پایه تصورات و باورهایی شکل گرفت که بخشی از مردم ایران نسبت به این تفنگ داشتهاند و هنوز هم دارند. در واقع برنو برای بسیاری از مردم صرفاً یک سلاح نبوده، بلکه نوعی شخصیت مستقل پیدا کرده است. ما هم در فیلم از همین ویژگی استفاده کردیم؛ یعنی برنو را تنها به عنوان یک وسیله صحنه ندیدیم، بلکه آن را به عنصری تأثیرگذار در روایت تبدیل کردیم تا بتوانیم درباره برخی باورهای نادرستی که طی سالها پیرامون آن شکل گرفته صحبت کنیم و به نوعی در مسیر اصلاح این نگاهها قدم برداریم.
چرا از میان تمام عناصر فرهنگ بختیاری، «تفنگ برنو» تبدیل به مرکز درام شد؟
فرهنگ بختیاری سرشار از آیینها، سنتها و فولکلورهای متنوع و جذاب است، اما آنچه برای ما اهمیت داشت پرداختن به سنتهایی بود که سالها بر زندگی خانوادهها تأثیر گذاشتهاند. به واسطه سالها حضور در میان عشایر بختیاری و فعالیت مستندسازی، از نزدیک با این فرهنگ زندگی کردهام و به همین دلیل متوجه شدم که ورود تفنگ برنو در کنار تمام کارکردهای مثبتی که برای این قوم داشته، زمینهساز شکلگیری برخی باورها و سنتهای نادرست نیز شده است؛ سنتهایی که تبعات آنها هنوز هم در زندگی بعضی خانوادهها دیده میشود و همین موضوع برای ما جذابیت دراماتیک داشت.
آیا میتوان گفت در فیلم، خشونت از انسانها نمیآید بلکه از سنتی میآید که پیش از آنها وجود داشته است؟
به نظرم این نگاه تا حد زیادی درست است. بسیاری از باورها و رفتارهای ما محصول سنتهایی هستند که از نسلهای گذشته به ما منتقل شدهاند. طبیعتاً همه این باورها بر پایه منطق و شرایط امروز شکل نگرفتهاند و بعضی از آنها دیگر متناسب با زمانه ما نیستند. در «برنو» هم تلاش کردیم نشان دهیم که گاهی یک سنت یا باور قدیمی میتواند بیش از خود افراد در شکلگیری خشونت و بحران نقش داشته باشد.
در فیلم، اسلحه بیش از آنکه ابزار دفاع باشد، بخشی از هویت مردانه به نظر میرسد. آیا این خوانش را قبول دارید؟
کاملاً. در واقع یکی از مهمترین محورهای فیلم همین موضوع است. برنو در برخی فرهنگها صرفاً یک ابزار نیست، بلکه بخشی از تعریف مردانگی، اعتبار و هویت اجتماعی محسوب میشود. ما دقیقاً میخواستیم به همین مسئله بپردازیم و نشان دهیم چگونه یک شیء میتواند به بخشی از هویت افراد تبدیل شود و حتی بر تصمیمها و روابط آنها تأثیر بگذارد.
فیلم از یک موقعیت بسیار محدود به تنشی گسترده میرسد. مهمترین چالش حفظ تعلیق در چنین ساختاری چه بود؟
مهمترین چالش در مرحله فیلمنامه این بود که مخاطب بپذیرد چرا شخصیتها تا آن لحظه درباره این مسئله صحبت نکردهاند و چگونه تازه در همان شب با این بحران مواجه میشوند. ما سعی کردیم این مسئله را از طریق فراموشی پسر یا ترس او از بیان حقیقت توجیه کنیم. اما در اجرا و فرم کار دشوارتر بود، چون باید موضوعی حساس را بدون قضاوت مستقیم و در زمانی کوتاه روایت میکردیم و در عین حال تعلیق را نیز حفظ میکردیم.
آیا در طراحی میزانسنها بیشتر به واقعیت زندگی عشایری فکر میکردید یا به ظرفیت نمادین فضاها؟
هر دو برای ما اهمیت داشت. متأسفانه امکان فیلمبرداری در همان لوکیشن اصلی و در کنار خانوادههای بختیاری برایمان فراهم نشد و ناچار شدیم بخشی از فضا را در تهران بازسازی کنیم. با این حال تلاش کردیم هم به واقعیت زیست عشایری وفادار بمانیم و هم از ظرفیتهای نمادین فضا برای تقویت روایت بهره ببریم.
بسیاری از فیلمهای کوتاه ایرانی به سمت آپارتمانها و فضاهای شهری رفتهاند. چرا شما سراغ جغرافیا و فرهنگ بومی رفتید؟
فکر میکنم اساساً نباید این موضوع را به شکل محدود و منطقهای نگاه کرد. همه فرهنگهای محلی بخشی از سینمای ایران هستند. وقتی از سینمای ایران صحبت میکنیم، درباره تمام جغرافیای کشور حرف میزنیم، نه فقط چند شهر بزرگ. بنابراین روایت یک فرهنگ بومی الزاماً به معنای ساخت فیلم برای جشنوارههای محلی یا منطقهای نیست. فیلمساز از هر جایی که زیست کرده و آن را میشناسد میتواند داستان استخراج کند. این حق طبیعی هر فیلمسازی است.
آیا نگران نبودید که مخاطب غیر بختیاری بخشی از لایههای فیلم را از دست بدهد؟
این نگرانی را تا آخرین روزهای تولید داشتیم. حتی در مرحله پیشتولید بارها درباره آن صحبت کردیم. برای همین تلاش کردیم بعضی دیالوگها و توضیحات را سادهتر کنیم تا مخاطب بتواند با موقعیت همراه شود. بعد از نمایش فیلم هم همچنان این نگرانی را داشتم، اما خوشبختانه واکنشها نشان داد که بخش بزرگی از مخاطبان با داستان ارتباط برقرار کردهاند. حتی کسانی که پیشزمینه دقیقی از این سنت نداشتند، توانستند موقعیت را درک کنند و با آن همراه شوند.
برخی معتقدند وقتی یک فیلم بر پایه آیینها و سنتهای محلی ساخته میشود، خطر رمانتیک کردن یا حتی موزهای کردن آن فرهنگ وجود دارد. شما چگونه از این دام فاصله گرفتید؟
این خطر کاملاً وجود دارد. اتفاقاً یکی از ایرادهایی که گاهی به بعضی فیلمها و سریالها وارد میدانم همین است که فرهنگهای محلی را بیش از حد تمیز، تزئینی و فانتزی نمایش میدهند. من به واسطه سالها حضور میدانی در میان عشایر و تجربه مستندسازی تلاش کردم تا حد امکان به واقعیت نزدیک بمانم. طبیعتاً سینما نیازمند طراحی و چیدمان است، اما مهم این است که این طراحی از دل شناخت واقعی بیرون بیاید. حتی در طراحی گریم، لباس و ظاهر شخصیتها نیز سعی کردیم از اغراق فاصله بگیریم تا مخاطب با آدمهای فیلم احساس نزدیکی بیشتری داشته باشد و جهان اثر برایش باورپذیر بماند.
«برنو» بعد از موفقیت در جشنواره فجر حالا وارد اکران آنلاین شده؛ برای شما اعتبار جشنواره مهمتر است یا مواجهه مستقیم با مخاطبی که خارج از فضای سینمایی فیلم را میبیند؟
واقعیت این است که در سینمای کوتاه جشنوارهها همچنان اهمیت بسیار زیادی دارند، چون هنوز چرخه اکران گسترده و پایداری برای فیلم کوتاه وجود ندارد. جشنوارهها نخستین فرصت دیده شدن فیلم هستند و میتوانند مسیر حرفهای یک اثر را تعیین کنند. با این حال تجربه نمایش «برنو» در گروه هنر و تجربه و دیدار مستقیم با مخاطبان برای من بسیار ارزشمند بود. ما در شهرهای مختلف با تماشاگران صحبت کردیم و بازخوردهای متنوعی گرفتیم؛ از مخاطبان حرفهای گرفته تا کسانی که صرفاً برای دیدن یک فیلم به سینما آمده بودند. اکران آنلاین هم فرصت مهمی است، چون دامنه مخاطبان را گستردهتر میکند. شاید بازگشت مالی چندانی برای فیلم کوتاه نداشته باشد، اما برای فیلمساز مهم است که اثرش دیده شود. بهخصوص وقتی فیلم در قالب بستهای از آثار برگزیده و سیمرغگرفته عرضه میشود، طبیعتاً توجه بیشتری را جلب میکند و این اتفاق میتواند به دیده شدن بیشتر فیلم و فیلمساز کمک کند.
صحبت پایانی؟
همیشه اعتقاد داشتهام که فیلم کوتاه باید بتواند در کنار تجربهگرایی، برای مخاطب نیز جذاب باشد. در «برنو» تلاش کردیم از دل یک سنت و یک موقعیت بومی، داستانی انسانی و قابل لمس روایت کنیم؛ داستانی که مخاطب صرفنظر از جغرافیا و پیشینه فرهنگیاش بتواند ارتباط برقرار کند. امیدوارم کسانی که امروز فیلم را در اکران آنلاین میبینند، با جهان اثر همراه شوند و از تماشای آن لذت ببرند.





