روزنامه صبا

روزنامه صبا

سرمقاله امیر افشارفتوحی

بهروز رضوی؛ معیار صدا در زمانه بی‌معیاری


خاموشی یک صدا، فقط پایان یک حضور نیست؛ آغاز نوعی خلا است که به این سادگی‌ها پر نمی‌شود. بهروز رضوی از همان صداهایی بود که باید سال‌ها پیش‌تر، در امتداد زندگی حرفه‌ای‌اش بیشتر درباره او مکث می‌کردیم.

امیر افشارفتوحی- گاهی خاموشی یک صدا، فقط پایان یک حضور نیست؛ آغاز نوعی خلا است که در حافظه جمعی رسوب می‌کند و به این سادگی‌ها پر نمی‌شود. بهروز رضوی از همان صداهایی بود که باید سال‌ها پیش‌تر، نه در لحظه فقدان، که در امتداد زندگی حرفه‌ای‌اش بیشتر درباره او مکث می‌کردیم.
بهروز رضوی از آن نام‌هایی بود که فقط در فهرست گویندگان ثبت نمی‌شود؛ در حافظه یک سرزمین جا می‌گیرد. او از نسلی بود که رادیو را نه یک ابزار انتقال پیام، بلکه یک نهاد فرهنگی می‌فهمیدند؛ جایی که کلمه باید وزن داشته باشد، لحن باید مسئولیت داشته باشد و صدا باید حامل معنا باشد، نه صرفا حامل متن.
در چنین نگاهی، گویندگی یک مهارت ساده نیست؛ نوعی تربیت فرهنگی است. رضوی از معدود چهره‌هایی بود که این تربیت را تا پایان مسیر حرفه‌ای خود حفظ کرد. صدای او فقط برای شنیده شدن ساخته نشده بود؛ برای اعتماد ساخته شده بود. به همین دلیل هم در حافظه مخاطب، نه به‌عنوان یک اجرا، بلکه به‌عنوان یک معیار باقی ماند.
اما مسئله بهروز رضوی فقط در کیفیت فردی او خلاصه نمی‌شود. اهمیت او در نسبتش با یک سنت است؛ سنتی که در آن رسانه، امتداد فرهنگ بود نه جایگزین آن. نسلی که او به آن تعلق داشت، به متن احترام می‌گذاشت چون به مخاطب احترام می‌گذاشت. امروز، این نسبت در بسیاری از تجربه‌های رسانه‌ای تغییر کرده است؛ نه به معنای ضعف افراد، بلکه به معنای تغییر فلسفه تولید صدا.
در اینجاست که فقدان او تبدیل به یک مسئله فردی نمی‌شود، بلکه به یک نشانه تبدیل می‌شود. نشانه‌ای از فاصله‌ای که میان رسانه به‌عنوان فرهنگ و رسانه به‌عنوان تولید سریع محتوا، شکل گرفته است. رضوی در سمت اول این معادله ایستاده بود؛ جایی که صدا باید فهمیده شود، نه فقط مصرف.
از این زاویه، مرگ او تنها پایان یک زندگی حرفه‌ای نیست؛ پایان یک نوع حساسیت است. حساسیت نسبت به کلمه، نسبت به ریتم زبان، و نسبت به این‌که هر جمله چگونه باید شنیده شود. این حساسیت امروز در معرض فرسایش است و فقدان چهره‌هایی مثل او این فرسایش را آشکارتر می‌کند.
نکته مهم‌تر اما این است که ما معمولاً این چهره‌ها را زمانی به یاد می‌آوریم که دیگر امکان استفاده از تجربه‌شان در جریان زنده رسانه وجود ندارد. بزرگداشت‌ها برگزار می‌شود، از جایگاهشان گفته می‌شود، اما این پرسش همچنان باقی است؛ چرا تجربه چنین صداهایی بیشتر در قاب یادبود می‌نشیند تا در جریان زنده رسانه؟ در واقع، مشکل فقط از دست دادن افراد نیست؛ مشکل از دست دادن روش شنیدن است. روشی که در آن صدا باید آرام، دقیق و معنادار باشد، نه صرفا حاضر و پرحجم. رضوی نماینده همین روش بود؛ روشی که اگرچه ساده به نظر می‌رسد، اما در عمل حاصل دهه‌ها انضباط فکری و زبانی است.
بهروز رضوی رفت، اما آنچه از او باقی مانده فقط یک نام نیست؛ یک معیار است. معیاری برای اینکه صدا چگونه باید با مخاطب رفتار کند، چگونه باید به متن وفادار بماند و چگونه باید در برابر هیاهوی رسانه‌ای، وقار خود را حفظ کند.
درگذشت این هنرمند فرهیخته را به خانواده محترم ایشان، جامعه رادیو، اهالی فرهنگ و هنر و همه دوستداران صدای ماندگار ایران تسلیت می‌گوییم؛ تسلیتی برای صداهایی که رفتند، اما مسئله‌ای که هنوز درباره آن‌ها حل نشده باقی مانده است: اینکه چرا بعضی صداها را فقط وقتی از دست می‌دهیم، واقعاً می‌شنویم.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی