پریسا ساسانی در گفتوگو با صبا:
خشونت در پلتفرمها از خلأ در رسانه رسمی میآید
سریالهای خشونتآمیز زیادی وجود دارد، پیش از آنکه این موضوع تبدیل به انبار باروت شود، آیا جایی برای طرح آن در نظر گرفته بودیم؟ این موجی که درباره خشونت در پلتفرمها مطرح شده، در حال فروکش کردن است.

زهرا طاهریان – سریال «گلسنگ» به کارگردانی ابراهیم ایرجزاد و با بازگشت پرسروصدای مهتاب کرامتی به شبکه نمایش خانگی، این روزها یکی از پرمخاطبترین آثار پلتفرمی است؛ اثری که داستانش از دل یک رابطه زناشویی و شک پنهان میان زن و شوهر آغاز میشود و رفتهرفته به روایتی از فروپاشی تدریجی یک خانواده بدل میگردد. سه منتقد سینما و تلویزیون، مینوخانی، پریسا ساسانی و فریده ذاکری در گفتوگو با روزنامه صبا به بررسی ابعاد گوناگون این سریال پرداختهاند. از تحلیل سبک پرتعلیق و پرسشگرانه ایرجزاد در روایت خانواده، تا بازیهای درخشان مهتاب کرامتی و مهدی حسینینیا و از نقد افت ریتم و شتابزدگی روایت از میانههای سریال، تا حذفهای پیدرپی و گاه غیرقابلباور شخصیتها. هر سه منتقد در یک نقطه همداستاناند؛ «گلسنگ» با وجود ایدهای جذاب و ظرفیت بالا برای تبدیلشدن به اثری ماندگار، در پرداخت روایی دچار آشفتگی شده و بخشی از پتانسیل خود را بر زمین گذاشته است.
اگر بخواهیم در ابتدای گفتوگو به جهانبینی و سبک فیلمسازی ابراهیم ایرجزاد بپردازیم، به نظر شما چه مؤلفههایی در آثار او تکرار میشود و این ویژگیها در سریال گلسنگ چگونه نمود پیدا کردهاند؟
آقای ابراهیم ایرجزاد معمولاً این تعلیقهایی را که در فیلمهایش وجود دارد، دوست دارد و اساساً این ویژگی در آثارش دیده میشود. این تعلیق، بهخودیخود، امر بدی هم نیست؛ بهخصوص زمانی که میخواهد درباره خانواده صحبت کند، این تعلیق بیشتر جنس پرسشگری پیدا میکند. در گلسنگ هم ما این اتفاق را مشاهده میکنیم.
اما اینکه او چگونه به این داستان میپردازد، بحث دیگری است که باید نقاط قوت، نقاط ضعف و بخشهای قابلبهبود آن جداگانه بررسی شود. بنابراین، در جمعبندی، من شخصاً این پرسشگری و این تعلیق را میپسندم، اما چگونگی روایت آن اهمیت زیادی دارد و جای بحث دارد.
یکی از نکاتی که در آثار ابراهیم ایرجزاد همواره محل توجه بوده، نوع پرداخت او به مناسبات خانوادگی است. برخی معتقدند در آثار او نوعی تأکید بر تعصب مردانه یا در مقابل، آسیبپذیری زنانه دیده میشود. شما این نگاه را چگونه ارزیابی میکنید؟
واقعیت این است که به نظر من موضوع اصلی، بحث خانواده است؛ جدا از اینکه مردانه یا زنانه باشد. اساساً وقتی صحبت از خانواده پیش میآید، جنسیت باید نادیده گرفته شود، چون خانواده متشکل از مرد و زن است. بنابراین، من این داستان را جنسیتزده نمیبینم، بلکه آن را بررسی خانواده در بستر زندگی اجتماعی ایران و بهویژه طبقه متوسط میدانم؛ طبقهای که دائماً تلاش میکند خودش را ارتقا دهد.
در گلسنگ هم همین اتفاق رخ داده است. داستان با یک قصه خانوادگی آغاز میشود، اما وقتی پیش میرود، متوجه میشویم قرار نیست صرفاً اختلافهای معمول زن و شوهری که در زندگی روزمره مطرح میشود، روایت شود.
اگر بخواهیم از منظر اجرا و ساختار به سریال نگاه کنیم، ارزیابی شما از کارگردانی ابراهیم ایرجزاد در «گلسنگ» چیست؟
من ابتدا میخواهم از نقطه قوت سریال، یعنی کارگردانی، شروع کنم. واقعیت این است که او فضای ملتهب و پرتعلیق خوبی را در گلسنگ به تصویر میکشد. در واقع، میتواند از دل یک خانواده، یک رابطه و چند راز قدیمی، بحران استخراج کند و آن را در قالب روایتی آمیخته با تعلیق ارائه دهد.
شاید یکی از نقاط قوت فیلمنامهنویسی و کارگردانی در مرحله اول این باشد که شما از یک زندگی روزمره و عادی میتوانید تعلیق و بحران ایجاد کنید. سریال در حال نشان دادن فروپاشی تدریجی یک خانواده است، اما در ترسیم این فروپاشی عجله نمیکند و یکی از مهمترین ویژگیهای کارگردانی همین عجله نکردن است.
گرچه این روند تا حدود قسمت چهارم ادامه دارد و ما میبینیم که همهچیز با دقت پیش میرود، اما از قسمت چهارم به بعد، یک شتاب عجیب در روایت داستان ایجاد میشود. این موضوع از یک جهت خوب است، چون کدها خیلی سریع به مخاطب داده میشود، اما از لحاظ داستانپردازی شاید مشکلآفرین باشد.
ما تا قسمت چهارم مدام با خودمان فکر میکنیم که چه اتفاقی افتاده و حتی حدس میزنیم شاید مثلاً پدر خانواده پسرش را کشته باشد و هنوز چیزی نمیدانیم. اما در قسمت بعدی میبینیم این مسیری که داستان طی میکند، روی کارگردانی هم تأثیر گذاشته و آن دقتی را که از قسمت اول تا چهارم دیده بودیم، از قسمت چهارم به بعد کمتر مشاهده میکنیم.
با این حال، نقطه قوتی که همچنان حفظ میشود، این است که ایرجزاد شک، ترس و بیاعتمادی را کمکم وارد زندگی شخصیتها میکند.
یکی از بخشهایی که مورد توجه مخاطبان قرار گرفته، بازی بازیگران سریال است. ارزیابی شما از ترکیب بازیگران و کیفیت بازیها در گلسنگ چیست؟
بازی مهتاب کرامتی بهشدت بازی درستی است. او بعد از چندین سال دوری از بازیگری، بسیار محکم وارد این اثر میشود و آنقدر حسابشده، مختصر و بهقاعده بازی میکند که ما میبینیم در همان چهار قسمت اولی که حضور دارد، در واقع یک برگ برنده در بخش بازیگری رقم میخورد.
در مقابل او هم آقای حسیننیا قرار دارد که در این چند سال اخیر حضور پررنگی در شبکه نمایش خانگی داشته است. او نقش متفاوت و بهجایی را در گلسنگ بازی میکند. بار درام و فشار روانی زندگی پس از اتفاقی که برای محبوبه رخ میدهد، بر دوش شخصیت ایرج است؛ شخصیتی که مهدی حسیننیا آن را بازی میکند و بسیار خوب میتواند این دوگانگی شخصیتی لازم را به نمایش بگذارد.
هر زمان که میگویم تعلیق در این سریال خوب نمایش داده شده، در واقع یکی از ستونهای اصلی آن بازی آقای حسیننیا در نقش ایرج است؛ زیرا همین بازی به تعلیق قصه کمک زیادی میکند.
ما مهتاب کرامتی را بهعنوان یک بازیگر کارکشته در سینما میشناسیم.
شاید آقای حسیننیا به لحاظ سابقه، تجربه زمانی کمتری داشته باشد، اما در طول کار میبینیم که در بازی مقابل پارتنر خود کم نمیآورد و این به نظر من نکته بسیار مثبتی است و به درام سریال کمک زیادی کرده است.
شما در بخش قبلی به بازی مهدی حسینینیا اشاره کردید. او در سالهای اخیر حضور پررنگتری در آثار شبکه نمایش خانگی داشته است. به نظر شما بازی او در «گلسنگ» چه تفاوتها یا پیشرفتهایی نسبت به آثار قبلیاش داشته است؟
من خودم مهدی حسینینیا را از سریال «رهایم کن»، خیلی جدی دنبال کردم و از همانجا به کارهای بعدیاش دقت کردم و مسیر کاریاش را پی گرفتم.
همان موقع که اولین مواجهه من با مهدی حسینینیا اتفاق افتاد و او نقش یک مرد خشن و به هر حال شخصیتی عاری از هرگونه یا با حداقل ویژگیهای انسانی را بازی میکرد، به نظرم آمد که بازی کردن نقش منفی کار بسیار سختی است؛ حتی به مراتب دشوارتر از به تصویر کشیدن شخصیتی که کاملاً خوب، دوستداشتنی و سمپاتیک است.
همان زمان فکر میکردم او بازیگری است که میتواند اتفاقات خوبی را برای خودش در سینما، تلویزیون و بهویژه با کمک پلتفرمها رقم بزند.
در گلسنگ ما هم گریم متفاوتتری نسبت به سایر نقشهای حسینینیا میبینیم و هم مرد جاافتادهتری را مشاهده میکنیم؛ شخصیتی که خانوادهاش را دوست دارد و مدام سعی میکند خودش را با وجود تمام اختلافهایی که ممکن است در خانواده وجود داشته باشد، حفظ کند.
بهویژه فاصله فرهنگیای که او با خانواده همسرش احساس میکند، در روایت خانوادهها کاملاً مشهود و مشخص است. حتی در طراحی لباس، در نوع گویش، بیان، نحوه صحبت کردن، انتخاب ماشینهایی که دارند و ابزارهایی که با آن زندگی میکنند، این تفاوت فرهنگی میان خانواده محبوبه و ایرج کاملاً دیده میشود.
او خیلی خوب توانسته هم به خاستگاهی که از آن بیرون آمده وفادار بماند و هم نشان دهد چقدر این خانوادهای را که برای خودش ساخته دوست دارد و عاشق زندگیاش است؛ البته با همه خطاهایی که در طول داستان اتفاق میافتد. درآوردن این نقش و این ویژگیها از سوی حسینینیا به نظر من بسیار قابل توجه است.
در سالهای اخیر، بسیاری از آثار شبکه نمایش خانگی به سمت نمایش پررنگ خشونت رفتهاند و این موضوع به یکی از بحثهای جدی درباره پلتفرمها تبدیل شده است. «گلسنگ» هم تا حدی در همین مسیر حرکت میکند. به نظر شما این حجم از نمایش خشونت تا چه اندازه قابل دفاع و ضروری است؟
میخواهم این موضوع را کمی گستردهتر بررسی کنم. ما رسانهای به نام رسانه ملی داریم، اما از گذشته تا امروز، نه فقط مربوط به امروز، بلکه از همان زمانی که تلویزیون شکل گرفت، یک مسئله وجود داشته است؛ اینکه بسیاری از موضوعاتی را که در جامعه وجود دارد اما از منظر جامعهشناسی، رفتارشناسی یا روانشناسی نیاز به بررسی دارد، در رسانه رسمی کشور کتمان کردهایم.
وقتی شما چنین مسائلی را در جایی که اسمش رسانه ملی است نادیده میگیرید و فضایی برای طرح آن فراهم نمیکنید، این مسئله تبدیل به انبار باروتی میشود که فقط منتظر فرصتی است تا منفجر شود.
من فکر میکنم در موضوع خشونت خانگی، خشونت خانوادگی، خشونت کلامی و حتی خشونت اجتماعی، این دریچه برای پلتفرمها باز شده است.
حالا من دفاع نمیکنم؛ بله، واقعاً سریالهای خشونتآمیز زیادی وجود دارد و این را میبینیم، اما سؤال این است که پیش از آنکه این موضوع تبدیل به انبار باروت شود، آیا جایی برای طرح آن در نظر گرفته بودیم؟ خیر.
با این اوصاف، من به شما قول میدهم که این موجی که سه یا چهار سال است درباره خشونت در پلتفرمها مطرح شده، در حال فروکش کردن است.






