روزنامه صبا

روزنامه صبا

محمد معتضدی در گفت‌وگو با صبا:

«برای فروش» یک کمدی عمیق و نمادین است


محمد معتضدی که این روزها در نمایش «برای فروش» روی صحنه است، معتقد است این اثر فراتر از یک کمدی اجتماعی، نمایشی نمادین است که مخاطب را پس از پایان اجرا، همچنان درگیر پرسش‌هایش نگه می‌دارد.

سروین دهقان –  نمایش «برای فروش» به نویسندگی سهند خیرآبادی و کارگردانی علی تصدیقی این روزها در پردیس تاتر و موسیقی دکر روی صحنه است؛ نمایشی که با تلفیق طنز، نقد اجتماعی و لایه‌های نمادین، از دل یک موقعیت به ظاهر ساده، مخاطب را با پرسش‌هایی درباره جامعه، روابط انسانی و انتخاب‌های امروز روبه‌رو می‌کند. علی تصدیقی، محمد معتضدی و مهبد قناعت‌پیشه در گفت‌وگو با صبا از شکل‌گیری این پروژه، تجربه همکاری با یکدیگر، فرم اجرایی اثر و مواجهه تماشاگران با نمایشی گفتند که خنده را به تأمل بدل می‌کند.

بازی برای محمد معتضدی تنها اجرای یک نقش نیست؛ او از چالش چندنقشی بودن، تعامل با کارگردان و هم‌نشینی با بازیگران باتجربه به عنوان بخشی از فرآیند یادگیری یاد می‌کند. معتضدی که این روزها در نمایش «برای فروش» روی صحنه است، معتقد است این اثر فراتر از یک کمدی اجتماعی، نمایشی نمادین است که مخاطب را پس از پایان اجرا، همچنان درگیر پرسش‌هایش نگه می‌دارد.

 

چه شد که به پروژه «برای فروش» پیوستید؟ چه چیزی در این نمایشنامه شما را برای حضور در این اجرا ترغیب کرد؟

من پیش از این هم کارهای سهند خیرآبادی را دیده بودم و همیشه آثارش برایم در سطح قابل قبولی بوده است. قلمش را دوست دارم. از طرف دیگر، نورا هاشمی را سال‌هاست می‌شناسم و این پنجمین همکاری ماست و رفاقت خوبی با هم داریم. اما مهم‌تر از همه، حضور بازیگرانی مثل نادر فلاح، مهرانه مهین‌ترابی و نورا هاشمی برای من یک کلاس بازیگری بود. بازی کردن کنار این دوستان، مهم‌ترین انگیزه حضورم در این پروژه بود.

اولین تصویری که بعد از خواندن نمایشنامه از شخصیت‌ها داشتید، چقدر به آن چیزی که امروز روی صحنه می‌بینیم نزدیک است؟

در هر نمایشی، متن اولیه تا رسیدن به اجرا تغییراتی می‌کند. این تغییرات برای اصلاح نمایشنامه نیست، بلکه کمک می‌کند بازیگر شخصیت را بهتر پیدا کند و اجرا برای مخاطب ملموس‌تر شود. درباره یکی از نقش‌هایم تقریباً همان چیزی اجرا شد که از همان روزهای اول در ذهن داشتم، اما شخصیت «تیمسار» در طول تمرین‌ها دستخوش تغییرات جدی شد. در نسخه اولیه نمایشنامه حضور بسیار کوتاهی داشت، اما در تمرین‌ها به این نتیجه رسیدیم که او یکی از کلیدهای روایت است و باید پررنگ‌تر شود. به نظرم این تغییر به نفع نمایش تمام شد.

در این نمایش دو نقش متفاوت را بازی می‌کنید. این چندنقشی بودن برایتان چقدر چالش‌برانگیز بود؟

راستش من کمتر نمایشی بازی کرده‌ام که فقط یک نقش داشته باشم! در «ون‌گوگ» شش نقش داشتم، در «گالیله» دو نقش، در «ترانه‌های ماندگار» شش نقش و… برای همین این چالش برایم تازه نبود و اتفاقاً از آن لذت می‌برم. سختی‌هایی مثل تعویض سریع لباس و گریم وجود دارد، اما همین‌ها برای من جذاب است.

علی تصدیقی در شکل‌گیری شخصیت‌ها چقدر به بازیگر آزادی عمل می‌دهد؟

یکی از ویژگی‌های خوب علی این است که دست بازیگر را باز می‌گذارد. اهل تعامل است و از پیشنهادهای بازیگران استقبال می‌کند. من برخلاف بعضی‌ها فکر نمی‌کنم کارگردان حتماً باید همه چیز را از قبل تعیین کرده باشد. وقتی گفت‌وگو و تعامل وجود داشته باشد، معمولاً نتیجه بهتری حاصل می‌شود و در این پروژه هم همین اتفاق افتاد.

«برای فروش» فقط یک کمدی نیست و مدام میان طنز، تلخی و لایه‌های اجتماعی حرکت می‌کند. حفظ این تعادل برای شما چقدر دشوار بود؟

اتفاقاً همین ویژگی برای من جذاب بود. این نمایش صرفاً برای خنداندن ساخته نشده؛ یک کمدی عمیق و نمادین است. مخاطب در پایان متوجه می‌شود آنچه دیده، استعاره‌ای از یک موضوع بزرگ‌تر بوده است. بازی در چنین فضایی برای من بسیار لذت‌بخش‌تر از یک کمدی صرف است.

بازی‌ها کاملاً رئالیستی نیستند و گاهی به تیپ یا حتی گروتسک نزدیک می‌شوند. این انتخاب آگاهانه بود؟

بله، کاملاً. فضای نمایش اساساً فانتزی است و بازی‌ها هم بر همین اساس طراحی شده‌اند. طبیعی بود که شخصیت‌ها به تیپ نزدیک شوند. این انتخاب کاملاً آگاهانه و در خدمت جهان نمایش بود.

واکنش مخاطبان تا امروز چقدر با پیش‌بینی شما تفاوت داشته است؟

هرچه اجراها جلوتر رفت، نمایش هم جاافتاده‌تر شد؛ هم کارگردانی و هم بازی‌ها. طبیعتاً رضایت مخاطبان هم بیشتر شد. انتظار استقبال را داشتیم، اما خوشبختانه واکنش‌ها حتی از پیش‌بینی خودمان هم بهتر بوده است.

فکر می‌کنید مخاطب بعد از پایان نمایش بیشتر شخصیت‌ها را به خاطر می‌سپارد یا پرسش‌هایی را که نمایش در ذهنش ایجاد می‌کند؟

چیزی که بیشتر از همه می‌بینم، تأثیر پایان نمایش است. بارها پیش آمده که مخاطبان بعد از اجرا با حال و هوای عجیبی سراغمان آمده‌اند. یکی از تماشاگران به من گفت پنجاه دقیقه خندیده، اما در پانزده دقیقه آخر بی‌اختیار گریه کرده است. به نظر من، یک اثر خوب وقتی تمام می‌شود، تازه در ذهن مخاطب آغاز می‌شود و اگر چنین اتفاقی بیفتد، یعنی نمایش موفق بوده است.

همکاری با این گروه و بازیگرانی مثل مهرانه مهین‌ترابی و نادر فلاح برای شما چه تجربه‌ای بود؟

بزرگ‌ترین درسی که از این همکاری گرفتم، فقط بازیگری نبود؛ درس زندگی بود. خانم مهرانه مهین‌ترابی سال‌ها یکی از بزرگ‌ترین ستاره‌های بازیگری ایران بوده‌اند، اما امروز با نهایت فروتنی و مهربانی کنار گروه کار می‌کنند. این برای من بسیار ارزشمند است. آدم از چنین هنرمندانی یاد می‌گیرد که می‌شود در اوج بود و همچنان متواضع و آموزگار باقی ماند.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی