روزنامه صبا

روزنامه صبا

شنبه‌های چالشی روزنامه صبا

چرا فرهنگ و هنر در اولویت سیاست‌گذاری نیست؟


درست در زمانی که فرهنگ می‌تواند بخشی از بار روانی جامعه را سبک کند، هنرهای نمایشی با کاهش مخاطب، رکود، گرانی بلیت و بی‌توجهی در سیاست‌گذاری فرهنگی دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

سمیرا جعفری- جامعه‌ای که ماه‌هاست زیر فشار بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و روانی نفس می‌کشد، بیش از هر زمان دیگری به پناهگاه‌های فرهنگی نیاز دارد؛ به سالن‌های سینما، تئاتر، موسیقی و موزه‌ها؛ همان فضاهایی که پژوهش‌های علمی، نقش آن‌ها را در کاهش اضطراب، تقویت سلامت روان و افزایش همبستگی اجتماعی تأیید کرده‌اند. اما درست در زمانی که فرهنگ می‌تواند بخشی از بار روانی جامعه را سبک کند، هنرهای نمایشی با کاهش مخاطب، رکود، گرانی بلیت و بی‌توجهی در سیاست‌گذاری فرهنگی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. آیا سینما و تئاتر از زندگی مردم حذف شده‌اند یا این مدیران فرهنگی هستند که نتوانسته‌اند جایگاه این سرمایه اجتماعی را حفظ کنند؟

اگر هنر می‌تواند به سلامت جسم و روان جامعه کمک کند، چرا دسترسی مردم به آن روزبه‌روز دشوارتر می‌شود؟

آیا سیاست‌گذاران فرهنگی، سینما و تئاتر را هنوز فقط به عنوان یک صنعت سرگرمی می‌بینند یا قرار است نقش آن‌ها را در سلامت اجتماعی جامعه به رسمیت بشناسند؟

برای یافتن پاسخ این پرسش، در شنبه‌های چالشی این هفته روزنامه صبا با شماری از هنرمندان، مدیران و کارشناسان گفت‌وگو کرده‌ایم. در عین حال، همچنان منتظر پاسخگویی مدیران سینمایی و مسئولان حوزه سیاست‌گذاری فرهنگی هستیم تا توضیح دهند چرا با وجود تأکید بر اهمیت سلامت روان جامعه، فرهنگ هنوز در اولویت تصمیم‌گیری‌های کلان کشور قرار ندارد.

ایوب آقاخانی، نمایشنامه‌نویس، کارگردان و بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون: هنر را خرج شعار نکنید؛ به آن اعتماد کنید

ایوب آقاخانی، نمایشنامه‌نویس، کارگردان و بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون معتقد است در روزگاری که جامعه بیش از هر زمان دیگری به آرامش، همدلی و ترمیم روانی نیاز دارد، حذف فرهنگ از اولویت‌های سیاست‌گذاری، تصمیمی پرهزینه است. او با انتقاد از نگاه شعاری به هنر، تأکید می‌کند تئاتر زمانی می‌تواند جامعه را نجات دهد که به آن اعتماد شود، نه اینکه تنها در بزنگاه‌های بحرانی از آن انتظار انجام مأموریت‌های سفارشی داشته باشند.

 ایوب آقاخانی در ابتدای صحبت‌هایش خاطر نشان کرد: من در چنین شرایطی، ترجیح می‌دهم به جای غر زدن، درباره مسائلی صحبت کنم که برای این روزهای جامعه مفیدتر باشد، هرچند انتقادهای من همچنان به جای خود باقی است. واقعیت این است که از زمانی که با ادعای «تئاتر خصوصی» وارد شیوه تازه‌ای از تولید و ارائه تئاتر شدیم، مشکلات این هنر روزبه‌روز بیشتر شد. با شعار خصوصی‌سازی و شبیه‌سازی تئاتر ایران به الگوهای جهانی وارد این مسیر شدیم، اما در عمل، روی مسئولیت اصلی دولت برای حمایت از پدیده مهم و حیاتی تئاتر سرپوش گذاشته شد.

وی افزود: دولت می‌خواست از این مسئولیت شانه خالی کند و خصوصی‌سازی بهانه‌ای برای این کار شد. نتیجه هم این بود که گروهی را که آمادگی حضور در چنین فضایی را نداشتند، ناگهان وسط استخری عمیق رها کردند. طبیعی بود که حاصل این دست‌وپا زدن‌ها، همان وضعیتی باشد که امروز شاهد آن هستیم.

این نمایشنامه‌نویس، کارگردان و بازیگر تئاتر در ادامه با انتقاد از وضعیت کنونی تئاتر اظهار کرد: امروز با تئاتری روبه‌رو هستیم که در واقع خصوصی نیست، اما برچسب خصوصی را یدک می‌کشد. از خصوصی بودن، فقط بی‌مهار بودنش باقی مانده؛ اینکه برای بقا، ناچار است به هر شیوه‌ای متوسل شود؛ با هر مضمون، هر ترفند و هر بهانه‌ای فقط زنده بماند. در چنین شرایطی، دیگر کمتر می‌توان از آن به عنوان یک جریان فرهنگی جدی انتظار داشت.

آقاخانی با اشاره به ریشه‌های شکل‌گیری وضعیت امروز تئاتر گفت: ریشه این وضعیت را باید در کاستی‌ها و مسامحه دولت وقت در  گذشته جست‌وجو کرد؛ میراثی که متأسفانه به دولت‌های بعدی هم منتقل شد و تا امروز ادامه پیدا کرده است. در ساختار تئاتر ایران، این هنر باید از حمایتی بسیار جدی‌تر از آنچه امروز وجود دارد برخوردار باشد؛ حتی جدی‌تر از بسیاری از کشورهای در حال توسعه.

ما نمی‌توانیم صرفاً بگوییم چون در فرانسه یا کشورهای دیگر چنین الگویی وجود دارد، پس ما هم باید همان مسیر را برویم. ابتدا باید شباهت‌ها و تفاوت‌های ساختاری، اقتصادی و اجتماعی را بررسی کنیم و بعد تصمیم بگیریم. اصرار بر شبیه کردن تئاتر ایران به الگوهایی که در جامعه‌ای کاملاً متفاوت شکل گرفته‌اند، از ابتدا اشتباه بود.

از همان زمان هم برای امثال من که عمرمان را در تئاتر گذرانده‌ایم، روشن بود که این نگاه بیش از آنکه یک راهکار باشد، نوعی فریب است.

آقاخانی با اشاره به شرایط امروز تئاتر و افت مخاطبان گفت: بعد از بحران دوران کرونا که حضور در تماشاخانه‌ها از اولویت زندگی مردم خارج شد، حالا تلاش می‌کنیم مخاطب را دوباره به سالن‌ها برگردانیم؛ اما باید همه موانع را کنار هم دید.

امروز فقط در تهران هر شب بیش از ۱۵۰ نمایش روی صحنه می‌رود، اما اگر خوش‌بین باشیم، کمتر از ۲۰ نمایش واقعاً ارزش دیدن دارند. یعنی مخاطب با انبوهی از آثاری روبه‌روست که ممکن است او را از تئاتر دلزده کنند.

از سوی دیگر، مشکلات اقتصادی، شرایط روحی جامعه و حتی احساس  عدم امنیت در سالن‌ها هم بر تصمیم مخاطب اثر می‌گذارد. بنابراین، ریزش تماشاگر صرفاً حاصل انتخاب او نیست؛ مجموعه‌ای از عوامل باعث شده مردم ناخواسته از سالن‌های تئاتر فاصله بگیرند.

این نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر، در تشریح ریشه‌های وضعیت کنونی این هنر، افزود: دیگر نمی‌توان گفت حضور یک چهره شناخته‌شده، موفقیت یک نمایش را تضمین می‌کند. قیمت بلیت مؤثر است، اما تنها عامل نیست. حضور یک بازیگر مشهور هم الزاماً کیفیت اثر را بالا نمی‌برد و مخاطب امروز این موضوع را به‌خوبی تشخیص می‌دهد. ما در شرایطی هستیم که نمی‌توان همه مشکلات را به یک فرد یا یک سازمان نسبت داد. مجموعه‌ای از عوامل، مدیران و نهادها در شکل‌گیری این وضعیت نقش داشته‌اند. واقعیت این است که امروز در یک فضای بیمار در حوزه تئاتر تنفس می‌کنیم.

وی یکی از مشکلات هنرهای نمایشی را چربیدن تعهد بر تجربه دانست و خاطر نشان کرد: تعهد و تجربه باید دو بال یک پرواز موفق باشند. تعهد به‌تنهایی کافی نیست؛ همان‌طور که تخصص بدون دغدغه هم کافی نیست. ما به هنرمندانی نیاز داریم که هم به سرزمین‌شان متعهد باشند، هم تجربه و تخصص داشته باشند. این افراد کم نیستند؛ باید آن‌ها را شناخت، به کار گرفت و بدون شتاب‌زدگی میدان را در اختیارشان گذاشت.

مسئله این است که این نیروها باید با برنامه شناسایی شوند، نه با عجله. یکی از نقدهای جدی من به برخی تولیدات تصویری مرتبط با جنگ اخیر این است که چرا این‌قدر عجولانه ساخته شدند؟

اگر امروز بخواهم درباره همین موضوع  جنگ رمضان نمایشنامه یا فیلمنامه‌ای بنویسم که به بلوغ رسیده باشد، در فشرده‌ترین حالت دست‌کم یک‌ونیم تا دو ماه زمان نیاز دارم. چطور ممکن است یک اتفاق رخ بدهد و چند روز بعد تولید یک مجموعه نمایشی آغاز شود؟

من سال‌هاست در دانشگاه نوشتن درس می‌دهم و می‌گویم چنین چیزی از نظر حرفه‌ای ممکن نیست. نتیجه این شتاب، معمولاً آثاری زیرمتوسط است؛ آثاری که شاید نیت و تعهد داشته باشند، اما اثرگذاری ندارند.

وی به حضور گروه‌های تئاتری موفق در روزهای جنگ اشاره کرد و افزود:  یکی از نمونه‌هایی که این روزها واقعاً آن را ستودم، نمایش «مشق ناتمام» بود. البته این نمایش هم کاملاً از شعار خالی نیست، اما فضای غالبش شعارزده نیست و همین تفاوت، آن را اثرگذار کرده است.

شما وقتی در پل طبیعت با آن لایت‌باکس‌هایی روبه‌رو می‌شوید که تصویر صورت‌های معصوم و فرشته‌گون کودکانی را که در جنگ جانشان را از دست داده‌اند، کنار هم به نمایش گذاشته‌اند، دیگر نیازی به هیچ توضیح اضافه‌ای ندارید. همان تصویر، همان سکوت و همان مواجهه، تأثیر خودش را می‌گذارد.

اما کافی است کنار همان تصویر، یک «مشت گره‌کرده» اضافه کنید یا بخواهید با یک شعار مستقیم، احساس مخاطب را هدایت کنید؛ همان‌جا اثر هنری خراب می‌شود. هنر، قدرتش را از دست می‌دهد، چون دیگر به مخاطب اجازه کشف و همدلی نمی‌دهد.

متأسفانه بسیاری از نهادهایی که امروز از هنرمندان مطالبه تولید آثار فرهنگی می‌کنند، درک درستی از این ظرافت ندارند. تصور می‌کنند هرچه شعار بیشتر باشد، اثرگذاری هم بیشتر است؛ در حالی که تجربه دقیقاً عکس این را نشان می‌دهد. هنر زمانی ماندگار می‌شود که به جای فریاد زدن، مخاطب را به فکر کردن وادار کند. بدون شعار هم می‌شود وطن‌دوستی، همدلی، سوگ، مقاومت و انسجام ملی را روایت کرد؛ اتفاقاً در این صورت، اثر عمیق‌تر و ماندگارتر خواهد بود.

او با بیان اینکه جامعه تنها به نیازهای مادی محدود نمی‌شود، گفت: واقعیت این است که کشور در شرایط اقتصادی دشواری قرار دارد و هزینه‌های جنگ هم بر این وضعیت تأثیر گذاشته است. ولی با وجود این فشارها، جامعه همچنان امکان دسترسی به نیازهای اساسی خود را دارد. اما انتظار من این است که سطح نگاه فرهنگی مسئولان آن‌قدر بالا باشد که بدانند در چنین شرایطی، مردم فقط به نیازهای مادی احتیاج ندارند؛ خوراک فرهنگی هم لازم است. فرهنگ می‌تواند مردم را از نظر روحی و روانی سرپا نگه دارد. در چنین بزنگاه‌هایی، اهمیت این موضوع بیشتر از همیشه مشخص می‌شود.

آقاخانی در پایان گفت: متاسفانه بسیاری از مسئولان در جایگاه‌های فرهنگی درست قرار نگرفته‌اند و تصدی‌های مناسبی ندارند. اما حتی اگر امروز افراد درست هم در جایگاه‌های درست قرار می‌گرفتند، باز هم نمی‌توان انتظار داشت که در این شرایط، هزینه‌های بسیار سنگین و خارج از منطق اقتصادی انجام شود. من معتقدم امروز شاید زمان هزینه‌های بزرگ نباشد، ولی قطعاً زمان برنامه‌ریزی بزرگ است. امروز اگر کسی در این زمینه کوتاهی کند، در آینده شایسته نقد خواهد بود.

شهرام گیل آبادی، پژوهشگر، مدرس دانشگاه و مدیر فرهنگی: فرهنگ اولین قربانی سیاست‌گذاری‌های غلط است

شهرام گیل‌آبادی، پژوهشگر، مدرس دانشگاه و مدیر فرهنگی، معتقد است کاهش توجه به فرهنگ و هنر، تنها یک بحران هنری نیست، بلکه نشانه‌ای از ضعف سیاست‌گذاری و تهدیدی برای سلامت اجتماعی است. او می‌گوید جامعه‌ای که هنر را از اولویت خارج کند، در بزنگاه‌های بحرانی، مهم‌ترین ابزار همگرایی و آرامش‌بخشی خود را از دست خواهد داد.

 شهرام گیل‌آبادی با تأکید بر نقش اجتماعی و انسانی هنر گفت: هنر اگر از ماهیت واقعی خود فاصله بگیرد و صرفاً به ابزاری مصرفی تبدیل شود، دیگر نمی‌تواند نقش اجتماعی و انسانی خود را ایفا کند. ماهیت هنر، کمک به جامعه است؛ کمک به حرکت انسانی انسان، کمک به انسانیت و حرکت جامعه به سمت توسعه فکری و معرفتی. اگر ماهیت هنر را در سیاست‌گذاری‌ها نادیده بگیریم، تلاش ما به سمت استفاده‌ای مصرفی از هنر خواهد رفت؛ استفاده‌ای که نه به خود هنر کمک می‌کند و نه به مخاطب آن.

وی خاطر نشان کرد: هنر ذاتاً نقاد، پرسشگر و معرفت‌افزاست. هنر می‌تواند در جامعه همگرایی ایجاد کند و واگرایی‌ها را به پیوند و گفت‌وگو تبدیل کند. همچنین می‌تواند نظم اجتماعی ایجاد کند تا توسعه اجتماعی شکل بگیرد. از سوی دیگر، هنر به انسان کمک می‌کند نظم فردی خود را پیدا کند و مسیر رشد فردی را طی کند.

به همین دلیل، هنر با همه ظرفیت‌ها و گونه‌های مختلف خود باید در بزنگاه‌های حساس به کمک انسان بیاید؛ کمک کند تا انسان دوباره به ماهیت واقعی و انسانی خود بازگردد. اگر هنر این نقش را ایفا نکند و جایگاه واقعی آن در سیاست‌گذاری‌ها دیده نشود، در حقیقت به جامعه آسیب زده‌ایم؛ آسیبی که مستقیماً آموزش، تربیت و حرکت جامعه به سمت توسعه فکری را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در بزنگاه‌های مهم یک جامعه، هنر، تئاتر و سینما می‌توانند نقش جدی ایفا کنند؛ حتی می‌توانند نقش اصلی را بر عهده بگیرند و  جامعه را از التهاب، تنش و فضای اعتراضی به سمت فهم، گفت‌وگو و آگاهی هدایت کند.

وی با انتفاد به سیاست‌گذاران فرهنگی صراحتا خاطر نشان کرد: به نظر من سیاست‌گذاران ما دچار نوعی خاموشی سیاست‌گذاری شده‌اند؛ سیاست فرهنگی ما با یک فلج سیاست‌گذاری مواجه است. اگر امروز از سیاست‌گذاران بپرسیم برای دوران پس از جنگ چه برنامه‌ای دارید، بعید می‌دانم پاسخ روشن و مشخصی وجود داشته باشد. اگر بپرسیم در کنار مردمی که با وجود مشکلات اقتصادی و معیشتی، همچنان انسجام و همگرایی ملی خود را حفظ کرده‌اند، چه برنامه‌ای برای تقویت این سرمایه اجتماعی دارید، باز هم پاسخ دقیقی دریافت نخواهیم کرد.

متأسفم که امروز باید بگوییم سیاست‌گذاران ما فرسنگ‌ها از مردم و حتی از هنرمندانی که به شکل خودجوش در حال فعالیت هستند، عقب‌تر حرکت می‌کنند.

امروز سیاست‌گذاری فرهنگی ما همچنان درگیر مسائل اولیه است. این سیاست‌گذاری گاهی قشری‌گراست؛ چراکه بخشی از سازمان‌ها و متولیان فرهنگی، فرسوده شده‌اند و با تغییرات جامعه و نیازهای نسل جدید هماهنگ نشده‌اند.

وی افزود: حمایت از هنر نباید صرفاً به حمایت مالی محدود شود، بلکه سیاست‌گذاری درست، نگاه فکری و ایجاد بستر فعالیت نیز بخشی از حمایت واقعی از فرهنگ است. اما پرسش اینجاست که چرا در سیاست‌گذاری‌ها، به‌خصوص در شرایط بحرانی، همیشه هنر نخستین قربانی است؟ چرا در حوزه سرمایه‌گذاری و بودجه، فرهنگ و هنر اولین بخشی است که کاهش پیدا می‌کند؟ دلیلش این است که هنر زاییده اندیشه فرهنگی است. وقتی اندیشه، ایده و خرد فرهنگی به معنای واقعی وجود نداشته باشد، هنر را مانند یک کالای تزئینی می‌بینیم و کالای تزئینی طبیعتاً در برخی مقاطع از اولویت خارج می‌شود.

گیل‌آبادی در تحلیل وضعیت امروز هنرهای نمایشی، کاهش مخاطب را فراتر از یک مسئله صنفی دانست و گفت: کاهش مخاطب هنرهای نمایشی را صرفاً یک مسئله صنفی یا اقتصادی نیست بلکه  نشانه‌ای از یک آسیب گسترده‌تر فرهنگی است. آیا می‌توانیم کاهش مخاطب هنرهای نمایشی را فقط یک بحران هنری بدانیم؟ قطعاً نه. این موضوع می‌تواند زنگ خطری برای سلامت فرهنگی و حتی سلامت اجتماعی جامعه باشد. وظیفه سیاست‌گذاری این است که طراحی استراتژیک داشته باشد، مأموریت تعریف کند، مسیر مشخص ارائه دهد و با حمایت هدفمند، زمینه توسعه فکری جامعه را فراهم کند. اگر چنین اتفاقی نیفتد، جامعه به سمت بی‌برنامگی حرکت می‌کند.

البته هنرمند آگاه و مسئول در هر شرایطی راه خود را پیدا می‌کند و در کنار مردم قرار می‌گیرد، اما وقتی این حرکت دارای پشتوانه سیاست‌گذاری باشد، هنرمند هم احساس می‌کند فعالیت فرهنگی او بخشی از یک مسیر مشخص و حمایت‌شده است، نه حرکتی تنها و بدون پشتوانه.

گیل آبادی در ادامه اظهار کرد: در تاریخ، سیاست‌مدارانی را داشته‌ایم که حتی در دوران جنگ، وقتی پیشنهاد کاهش بودجه فرهنگ و هنر و افزایش بودجه نظامی مطرح می‌شد، با آن مخالفت می‌کردند.

استدلال آن‌ها این بود که اگر ما می‌جنگیم، برای حفظ فرهنگ و شالوده‌های انسانی جامعه می‌جنگیم. بنابراین نمی‌توانیم در شرایط جنگ، فرهنگ را کنار بگذاریم؛ چراکه اساساً دلیل ایستادگی و مقاومت، حفظ همین ارزش‌های فرهنگی و انسانی است. ولی گاهی نگاه نادرست به جایگاه فرهنگ باعث می‌شود در دوره‌های بحران، نخستین تصمیم برخی مدیران کاهش حمایت‌های فرهنگی باشد. وقتی شالوده معرفتی سیاست‌گذاران فرهنگی نباشد، طبیعی است که در دوره‌های سخت، بودجه فرهنگی یا حمایت‌های معنوی از هنر کاهش پیدا کند. این نتیجه یک سیاست‌گذاری نادرست است؛ چون جایگاه واقعی فرهنگ درک نشده است. وقتی مدیر فرهنگی با هنر بیگانه است، تصمیم فرهنگی شکل نمی‌گیرد.

اگر از افراد مختلف بپرسید که آیا در دوران جنگ، تئاتر می‌تواند کمک‌حال جامعه باشد، شاید پاسخ‌های مثبت اندکی بشنوید؛ در حالی که این پاسخ‌ها باید بسیار بیشتر از این باشد. اگر سیاست‌گذار یا نمایندگان واقعی یک جامعه از قشر فرهیخته و اندیشمند آن جامعه باشند، نگاه به فرهنگ و هنر نیز متفاوت خواهد بود. اما ما متأسفانه در به‌گزینی دچار مشکل هستیم. مثلاً باید از رئیس کمیته هنر مجلس شورای اسلامی پرسید: شما فیلم می‌بینید؟ تئاتر می‌بینید؟ کتاب می‌خوانید؟ یا فقط عربده می‌کشید؟ فقط تشدد ایجاد می‌کنید؟ فقط جدایی تولید می‌کنید؟ فقط شیطنت گروهی و حزبی را دامن می‌زنید؟

یک مجری تلویزیون به‌راحتی می‌تواند تمام نظم جامعه را به هم بزند؛ در حالی که یک تئاتر می‌تواند آرامش را به جامعه هدیه بدهد. یک تئاتر می‌تواند همگرایی ایجاد کند، پیوند اجتماعی بسازد و با نقد خود، به اصلاح شرایط موجود کمک کند. قدرت هنر، قدرتی بی‌بدیل است؛ قدرتی که در هیچ پدیده دیگری نمی‌توان نمونه‌ای هم‌سنگ آن پیدا کرد.

محمود گبرلو، منتقد و روزنامه‌نگار سینما: سینما خرج اضافی نیست؛ سرمایه‌ای برای نجات جامعه است

محمود گبرلو، منتقد و روزنامه‌نگار سینما، معتقد است بحران امروز سینمای ایران را نمی‌توان فقط با گرانی بلیت یا کاهش قدرت خرید مردم توضیح داد. او ریشه اصلی این وضعیت را در سیاست‌گذاری‌های نادرست فرهنگی، فاصله گرفتن سینما از مسائل واقعی جامعه و نادیده گرفتن نقش هنر در سلامت روان و همبستگی اجتماعی می‌داند و تأکید می‌کند تا زمانی که فرهنگ در تصمیم‌گیری‌های کلان به‌عنوان یک سرمایه ملی دیده نشود، صندلی‌های خالی سینما فقط یک آمار نیست، بلکه نشانه‌ای از گسست میان هنر و جامعه است.

 محمد گبرلو با انتقاد از جایگاه فرهنگ در نظام تصمیم‌گیری کشور، بر ضرورت تغییر نگاه مدیریتی به این حوزه تأکید کرد و گفت: واقعیت این است که در ایران، فرهنگ هنوز در سطح مدیریت کلان، یک ضرورت راهبردی تلقی نمی‌شود؛ بیشتر یک بخش حاشیه‌ای است که هر وقت بودجه بود به آن توجه می‌شود و هر وقت بحران پیش آمد، اولین قربانی است. این در حالی است که امروز در جهان، هنر و فرهنگ فقط ابزار سرگرمی نیستند، بلکه بخشی از سیاست سلامت عمومی محسوب می‌شوند. سینما و تئاتر می‌توانند اضطراب اجتماعی را کاهش دهند، امید تولید کنند و حتی به ترمیم روانی جامعه کمک کنند. اما در کشور ما هنوز این فهم جدی وجود ندارد و مدیران اغلب از فرهنگ فقط در شعار دفاع می‌کنند. مشکل اصلی این است که فرهنگ در ایران بیشتر تحت کنترل قرار گرفته تا حمایت. یعنی به جای آنکه آن را به‌عنوان یک ظرفیت برای بازسازی اجتماعی ببینند، بیشتر نگران محدود کردن آن بوده‌اند.

در نتیجه، کارکردهای عمیق فرهنگ در آرام‌سازی جامعه، کاهش خشونت روانی و تقویت همبستگی ملی نادیده گرفته شده است. سیاست‌گذار ما هنوز نمی‌خواهد بپذیرد که جامعه فقط با نان اداره نمی‌شود؛ جامعه به معنا، امید و امکان گفت‌وگو هم نیاز دارد. وقتی این درک وجود نداشته باشد، طبیعی است که سینما و تئاتر هم از دایره تصمیم‌سازی‌های مهم کنار گذاشته شوند. تا زمانی که این نگاه از بالا اصلاح نشود، فرهنگ در ایران همچنان مصرفی دیده می‌شود، نه سرمایه‌ای برای نجات روح جامعه.

گبرلو با اشاره به عوامل مؤثر بر کاهش مخاطبان سینما، تقلیل این مسئله به مشکلات اقتصادی را نادرست دانست و گفت: تقلیل دادن کاهش مخاطب سینما به گرانی بلیت، یک آدرس غلط و یک فرار مدیریتی از مسئولیت است. مشکلات اقتصادی و کاهش قدرت خرید مردم در کاهش مخاطب سینما و تئاتر بسیار مؤثر بوده، اما همه ما می‌دانیم مردم برای چیزی که برایشان اهمیت داشته باشد هنوز هم هزینه می‌کنند. مسئله این است که سینمای ایران در سال‌های اخیر در بسیاری از موارد نتوانسته برای مخاطب «نیاز» ایجاد کند. وقتی فیلم‌ها تکراری، محافظه‌کار، بی‌ریسک و دور از زندگی واقعی مردم باشند، چرا باید مخاطب برای دیدن‌شان پول بدهد؟ مخاطب امروز با جهان ارتباط دارد، مقایسه می‌کند و به‌سادگی قانع نمی‌شود.  او اگر حس کند در سالن سینما چیزی تازه، تکان‌دهنده، صادقانه یا ضروری نمی‌بیند، ترجیح می‌دهد اصلاً نرود. بخشی از سینمای ما سال‌هاست در دایره‌ای بسته می‌چرخد و مدام خودش را تکرار می‌کند.

وی با انتقاد از آثار نمایشی خاطر نشان کرد: نه تنوع ژانر به اندازه کافی وجود دارد، نه جسارت روایی، نه کشف جدی مسائل نسل جدید. در چنین وضعی، گرانی فقط آخرین ضربه است، نه علت اصلی بحران. بحران اصلی این است که سینما در بسیاری از مواقع از تولید اشتیاق، ضرورت و اعتماد در ذهن مخاطب ناتوان مانده است. این‌که مردم فیلم را در خانه می‌بینند، لزوماً به این معنا نیست که سینما جذابیت اجتماعی خود را از دست داده است؛ این بیشتر نشانه شکست مدیران در حفظ آن جذابیت است. سینما هنوز هم تنها جایی است که می‌تواند تجربه مشترک، هیجان جمعی و مواجهه متمرکز با یک اثر را فراهم کند. این ویژگی نه قدیمی شده و نه بی‌اهمیت؛ فقط به حال خود رها شده است. وقتی سالن‌ها فرسوده‌اند، برنامه‌ریزی اکران ضعیف، تبلیغات ناکارآمد و کیفیت برخی آثار پایین است، طبیعی است که مخاطب سمت پلتفرم برود. مدیران فرهنگی باید سال‌ها پیش می‌فهمیدند که پلتفرم‌ها رقیب تازه‌ای هستند و تجربه سینما رفتن باید بازتعریف شود. اما به جای بازآفرینی این تجربه، اغلب به تماشای فرسایش آن نشستند.

سینما و سالن تئاتر باید به یک رویداد اجتماعی، فرهنگی و حتی شهری تبدیل می‌شد، نه فقط مکانی برای پخش فیلم و نمایش. اگر این اتفاق نیفتاده، تقصیر مخاطب نیست که انتخاب آسان‌تر و ارزان‌تر را ترجیح داده است.

مردم از سینما و تئاتر عبور نکرده‌اند؛ این مدیران بوده‌اند که نتوانسته‌اند هنرهای نمایشی را در سطحی نگه دارند که مردم برایش از خانه بیرون بیایند. بنابراین، مسئله اصلی از بین رفتن جذابیت ذاتی سینما و تئاتر نیست، بلکه ضعف آشکار در مدیریت و نگهداری این سرمایه اجتماعی است. اگر قرار باشد فقط یک دلیل برای خالی شدن صندلی‌های سینما بگویم، آن دلیل «بیگانگی سینما با مردم» است.

او ادامه داد: سینما  وقتی زنده است که مردم خودشان را، مسائل‌شان را، ترس‌هایشان و امیدهایشان را روی پرده ببینند. اما وقتی این پیوند قطع می‌شود، سالن هم خالی می‌شود، حتی اگر هزار دلیل اقتصادی و تبلیغاتی هم برایش بیاوریم.

بخشی از سینمای ما دیگر صدای جامعه نیست؛ بیشتر یا درگیر تکرار است یا گرفتار ملاحظه‌کاری. مخاطب هم خیلی خوب این فاصله را تشخیص می‌دهد. او می‌فهمد کدام اثر از دل زندگی آمده و کدام فقط برای پر کردن جدول اکران ساخته شده است. وقتی مردم احساس کنند سینما حرف ضروری برای گفتن ندارد، آن را از اولویت زندگی خود حذف می‌کنند. صندلی خالی فقط یک مسئله آماری نیست؛ نشانه یک گسست عاطفی و فرهنگی عمیق است. یعنی سینما در بخشی از تولیداتش دیگر نتوانسته اعتماد و همدلی مخاطب را با خود نگه دارد. به نظر من، تا این رابطه ترمیم نشود، هیچ نسخه اقتصادی یا تبلیغاتی به‌تنهایی سالن‌ها را نجات نخواهد داد.

محمد گبرلو با انتقاد از نگاه هزینه‌ای به فرهنگ و سینما گفت: اگر ثابت شده سینما به سلامت جامعه کمک می‌کند، ولی هنوز بخش مهمی از مدیریت فرهنگی ما اساساً فرهنگ را نمی‌فهمد؛ یا اگر می‌فهمد، به آن باور ندارد. برای همین است که سینما را نه یک سرمایه‌گذاری اجتماعی، بلکه یک خرج اضافی می‌بیند که در تنگنای بودجه می‌شود به‌راحتی از آن زد.

این نگاه، هم غیرعلمی است و هم پرهزینه.  غیرعلمی است چون امروز ده‌ها پژوهش در جهان ثابت کرده‌اند که هنر و فرهنگ در کاهش اضطراب، تقویت سلامت روان و انسجام اجتماعی نقش جدی دارند. پرهزینه است چون هر ریالی که از فرهنگ کم می‌شود، بعدها باید چند برابرش را در حوزه آسیب‌های اجتماعی، افسردگی، خشونت و فرسودگی عمومی پرداخت کرد. اما مدیرانی که فقط به سود فوری و عددهای کوتاه‌مدت نگاه می‌کنند، معمولاً این بازگشت عمیق و بلندمدت را نمی‌بینند. سینما فقط فیلم پخش نمی‌کند؛ سینما می‌تواند امید تولید کند، گفت‌وگو بسازد و جامعه را از فروپاشی روانی دور نگه دارد. کشورهایی که توسعه را فهمیده‌اند، فرهنگ را کنار سلامت، آموزش و امنیت دیده‌اند، نه پایین‌تر از آن‌ها.

در ایران متأسفانه هنوز فرهنگ در زمان بودجه‌ریزی آخر صف می‌ایستد، اما در زمان بحران از آن انتظار معجزه دارند. تا این تناقض مدیریتی حل نشود، سینما همچنان قربانی نگاه‌هایی خواهد بود که نه جامعه را درست می‌شناسند و نه آینده را.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی