روزنامه صبا

روزنامه صبا

توماج دانش‌بهزادی در گفت‌وگو با صبا:

هفت سال تأخیر، سرنوشت فیلم را تغییر داد


توماج دانش‌بهزادی در «لباس شخصی» شخصیتی را بازی کرده که بخش زیادی از پیچیدگی‌اش در سکوت‌ها، نگاه‌ها و تردیدهای پنهان او شکل می‌گیرد. او از تأثیر شرایط امروز جامعه بر دریافت مخاطب از فیلم می‌گوید.

سروین دهقان/ فیلم «لباس شخصی» ساخته امیرعباس ربیعی پس از سال‌ها انتظار به اکران رسیده؛ اثری که در زمان ساخت، روایتی امنیتی از نفوذ، اعتماد و پیچیدگی روابط انسانی ارائه می‌داد و امروز در شرایط تازه جامعه پیش روی مخاطب قرار گرفته است. امیرعباس ربیعی، توماج دانش‌بهزادی و مجید پتکی در گفت‌وگو با روزنامه «صبا» از جهان این فیلم، شخصیت‌های خاکستری، دشواری روایت یک موضوع حساس و تغییر نگاه مخاطب امروز به این اثر می‌گویند.

توماج دانش‌بهزادی در «لباس شخصی» شخصیتی را بازی کرده که بخش زیادی از پیچیدگی‌اش در سکوت‌ها، نگاه‌ها و تردیدهای پنهان او شکل می‌گیرد. او در گفت‌وگو با روزنامه صبا از مسیر رسیدن به نقش حنیف، تمرین‌های طولانی با امیرعباس ربیعی، فاصله این شخصیت با خودش و تأثیر شرایط امروز جامعه بر دریافت مخاطب از فیلم می‌گوید.

 

حنیف در بخش قابل توجهی از فیلم، بیشتر نظاره‌گر است تا کنشگر و این ویژگی، ریسک بزرگی برای بازیگر به همراه دارد؛ اینکه شخصیت در ذهن مخاطب به فردی بی‌حس یا منفعل تبدیل شود. شما چگونه این سکوت و کم‌گویی را به ابزاری برای روایت تبدیل کردید و چه تمهیداتی به کار بردید تا مخاطب بتواند از خلال نگاه‌ها و واکنش‌های حنیف، به دنیای درونی او نزدیک شود؟

اتفاقاً ما حدود چهار، پنج ماه روی فیلمنامه کار کردیم و به صورت گروهی با بازیگران و آقای ربیعی تمرین داشتیم. مسئله‌ای که برای من خیلی مهم بود و روی آن اصرار داشتم، این بود که کاراکتری که سکوت می‌کند و بیشتر اوقات ناظر است، چشم‌هایی داشته باشد که از واکنش‌هایش بتوان معنا یا حداقل حس گرفت و تبدیل به یک ناظر بی‌طرف و خنثی نشود. یادم هست وقتی فیلم‌برداری تمام شد، به امیرعباس گفتم لطفاً در تدوین حواست به نگاه‌ها و چشم‌های من باشد. البته خودش پلان‌ها را گرفته بود و دقیق می‌دانست چه می‌کند. خوشبختانه به نظرم همین باعث شد چیزی که شاید اسمش را «کم بازی کردن» بگذاریم، دقیق و به‌جا باشد و به یک انفعال بی‌حس تبدیل نشود. اتفاقاً فکر می‌کنم همین نگاه‌ها و سکوت‌ها، این بازی بدون دیالوگ، یک وجه تازه هم به قصه اضافه کرد و باعث شد تماشاگر جایی شک کند که نکند حنیف باشد.

در چند صحنه، حنیف طوری رفتار می‌کند که مخاطب تا لحظه آخر نمی‌داند واقعاً به چه کسی اعتماد دارد. این ابهام از ابتدا در فیلمنامه بود یا شما در بازی‌تان آن را پررنگ‌تر کردید؟

نه، واقعاً در فیلمنامه این‌طور نبود. هرچه جلوتر رفتیم، احساس کردم یکی از مشکلات این نوع نقش‌ها این است که گاهی نویسنده یا کارگردان شخصیتی مقوایی خلق می‌کند؛ شخصیتی که یا کاملاً مثبت است یا کاملاً منفی. من تلاش کردم این کاراکتر را در بازی و تحلیل به سمتی ببرم که یک انسان باشد؛ ممکن است باشد، ممکن است نباشد. اگر دقت کرده باشید، بیشتر در جاهایی که سکوت می‌کنم، این حس اضافه می‌شود و همین باعث جذاب‌تر شدن فیلم می‌شود. این نگاه، فیلم را پیچیده‌تر می‌کند و مخاطب را با یکی از معماهای فیلم روبه‌رو می‌کند. من همیشه برای هر نقشی که بازی می‌کنم، دنبال نقاط پنهانی هستم که در فیلمنامه نیست؛ جاهایی که مخاطب نتواند حدس بزند این شخصیت خوب است یا بد، مثبت است یا منفی. همین باعث می‌شود مخاطب بیشتر با شخصیت ارتباط برقرار کند و حواسش بیشتر به او باشد.

 آیا برای ساختن این شخصیت، نمونه‌ای واقعی یا تاریخی در ذهن داشتید یا کاملاً براساس تخیل و فیلمنامه جلو رفتید؟

اصولاً حتی اگر شخصیت واقعی هم باشد، به فیلمنامه خیلی وفادارم، اما برای این نقش تحقیقات بسیار زیادی انجام شد. شخصیتی که بازی می‌کردم، رگه‌های واقعی داشت و چنین شخصیتی وجود داشته است. سخنرانی‌ها و نوشته‌هایش را خواندم و تحقیقات مفصلی انجام دادیم. این کاراکتر از من خیلی فاصله دارد؛ نه در اعتقادات، نه در ایدئولوژی، نه در ظاهر و نه در رفتار شبیه من نیست. چند ماه واقعاً درباره نگاه این شخصیت‌ها به جهان، ایدئولوژی و جهان‌بینی‌شان تحقیق کردم و نوشته‌ها و سخنرانی‌هایشان را مرور می‌کردم. در کنار آن، خود فیلمنامه هم بسیار کمک‌کننده بود.

 اگر مخاطبی بعد از فیلم بگوید «من هنوز نمی‌دانم حنیف را دوست داشته باشم یا از او بترسم»، فکر می‌کنید بازی شما موفق بوده است؟

کاملاً. من همیشه به دوستانم می‌گفتم حنیف یک «دیو مهربان» است؛ دیوی که در عین حال که آدم نمی‌داند به او نزدیک شود یا نه، ویژگی‌هایی دارد که دوست داری به او نزدیک شوی. همین لب مرز بودن شخصیت، اینکه مخاطب نه بتواند کاملاً دوستش داشته باشد و نه کاملاً از او بدش بیاید، برای من خوشحال‌کننده است. اگر این حس در تماشاگر ایجاد شده باشد، یعنی نقش به نتیجه رسیده است. البته بسیار ناراحت و غمگینم که این فیلم به دلایلی در بخش مسابقه جشنواره حضور نداشت. به نظرم اگر همان سال نمایش داده می‌شد، شاید من هم نامزد دریافت جایزه بازیگر مکمل می‌شدم. اگر فیلم همان زمان اکران می‌شد، مسیر کاری من به عنوان اولین فیلم مهم سینمایی‌ام می‌توانست کاملاً متفاوت باشد. راستش حتی الان هم احساس می‌کنم اکران فیلم در این زمان، به نوعی از بین بردن آن است.

 «لباس شخصی» بعد از سال‌ها به اکران رسیده، اما در شرایطی که حال و هوای جامعه با روزهای عادی فاصله دارد. به عنوان بازیگر، وقتی وارد سالن می‌شوید، بیشتر به فروش فیلم فکر می‌کنید یا به اینکه اصلاً مردم در این روزها فرصت و حوصله سینما رفتن دارند؟

راستش به فروش فیلم فکر نمی‌کنم. به نظر من مسئول توقیف «لباس شخصی» باید به ما، یعنی همه کسانی که عضو این فیلم بودند، توضیح می‌داد. من از دست آن ارگان یا نهاد یا هر اسمی که می‌شود روی آن گذاشت، آن‌قدر ناراحت و خشمگینم که واقعاً نمی‌توانم آن‌ها را ببخشم. در این شرایط عجیب، هرچه هنرمندان فعال‌تر باشند و فیلم و تئاتر بسازند، بهتر است. اتفاقاً در شرایط بحرانی است که فرهنگ خودش را نشان می‌دهد، اما متأسفانه مسئولان ما همیشه از مردم عقب‌تر بوده‌اند. همیشه اولین جایی که تعطیل می‌شود، سینماست؛ بعد تئاتر و موسیقی، در حالی که در چنین شرایطی، هنر باید کاملاً در خدمت مردم باشد. با این حال، فکر می‌کنم «لباس شخصی» با این محتوا، در این زمان اکران موفقی نخواهد داشت. زمان اکرانش مناسب نیست. همان‌طور که سر فیلم را بریدند و بعد گفتند حالا اکرانش کنیم که بدنامی نماند، احساس می‌کنم همان نگاه بر اکران فیلم هم حاکم است. نه تبلیغ خاصی می‌بینم، نه بیلبوردی، نه حتی فضای مناسبی برای دیده شدن فیلم. انگار تمام تلاش این بوده که فیلم دیده نشود.

 فکر می‌کنید مخاطبی که امروز وارد سالن می‌شود، همان فیلمی را می‌بیند که اگر دو یا سه سال پیش می‌دید، برداشتش یکسان بود؟ یا شرایط امروز نگاه مخاطب را تغییر داده است؟

فکر می‌کنم سال ۹۷ یا ۹۸ این فیلم ساخته شد و آن زمان، موضوعی را مطرح می‌کرد که از زمان خودش جلوتر بود؛ موضوعی که امروز اتفاقاً گریبان جامعه را گرفته است. از لحاظ فرم و اجرا هم به نظرم برای زمان خودش فیلم جذاب و خوبی بود و اگر همان موقع اکران می‌شد، قطعاً رابطه مخاطب با فیلم بهتر بود. اما امروز احساس می‌کنم فیلم از جامعه عقب افتاده است. آن لطف و تازگی خودش را از دست داده، چون اتفاقات عجیب زیادی در کشور رخ داده و حتی مسئله نفوذ هم برای مردم به موضوعی بسیار روشن و عادی تبدیل شده است. به نظرم فیلم از نظر فنی همچنان فیلم خوبی است، اما از نظر محتوا دیگر آن تأثیر زمان ساختش را ندارد.

 سخن پایانی

فقط حسرت می‌خورم برای میلاد افواج که با چه عشقی در این فیلم بازی کرد، اما به دلیل توقیف شدن فیلم، فرصت دیدن آن روی پرده را پیدا نکرد. امیدوارم روزی مسئولان به این عقلانیت برسند که در مسائل فرهنگی و هنری، از توقیف، سانسور و دخالت‌های بی‌مورد فاصله بگیرند و اجازه دهند مردم خودشان انتخاب کنند. مردم ایران توانایی شناخت و انتخاب دارند و بهتر است مسیر فرهنگ و هنر به جای محدودیت، بر پایه اعتماد به مردم و هنرمندان پیش برود. امیدوارم این چرخه توقیف و سانسور هرچه زودتر پایان پیدا کند و نگاه مسئولان فرهنگی به جامعه و هنر تغییر کند. 

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی