روزنامه صبا

روزنامه صبا

محمدرضا سرشار در گفت‌وگو با صبا:

 برنامه‌سازان کودک، باید به دنبال عمق و تنوع باشند


برنامه‌سازان کودک باید این قالب‌های تکراری را از ذهن خود بیرون کنند و به دنبال تنوع، عمق‌بخشی و محتوای واقعی باشند؛ نه اینکه برای ایجاد جذابیت، به سراغ عناصر کاذب و شلوغی‌های بی‌هدف بروند.

دلارام صادقی – در دنیایی که کودکان هر روز با حجم گسترده‌ای از محرک‌های تصویری، ویدئوهای کوتاه، بازی‌های دیجیتال و پلتفرم‌های تعاملی مواجه‌اند، قصه‌گویی سنتی شاید در نگاه نخست، رسانه‌ای متعلق به گذشته به نظر برسد؛ روایتی که به جای تصاویر آماده و تغییرات سریع قاب، بر کلمات، صدا و تخیل مخاطب تکیه دارد. اما قصه، با وجود تغییر شکل رسانه‌ها، همچنان یکی از قدیمی‌ترین و ماندگارترین شیوه‌های انسان برای انتقال تجربه، احساس و معناست.

کودک امروز در محیطی رشد می‌کند که تصویر سهم پررنگی از تجربه روزمره او دارد. از انیمیشن و بازی گرفته تا شبکه‌های اجتماعی و ویدئوهای کوتاه، بخش قابل‌ توجهی از محتوایی که کودک با آن مواجه می‌شود، پیشاپیش در قالب تصویر، صدا و حرکت طراحی شده است. در چنین شرایطی، قصه‌گویی با یک پرسش مهم روبه‌رو می‌شود؛ آیا هنوز می‌توان کودک امروز را پای یک قصه نشاند؟ و اگر پاسخ مثبت است، قصه‌گویی در مواجهه با زبان رسانه‌های جدید، چه تغییری باید بکند؟

شاید مسئله، قرار دادن قصه و تصویر در برابر یکدیگر نباشد. قصه می‌تواند در قالب‌های مختلف رسانه‌ای بازآفرینی شود و تصویر نیز می‌تواند در خدمت روایت قرار بگیرد. آنچه اهمیت دارد، این است که در فرایند تبدیل قصه به یک محصول رسانه‌ای، چه چیزی از تجربه قصه‌گویی حفظ می‌شود و چه چیزهایی تغییر می‌کند. در قصه‌گویی شفاهی، بخشی از جهان داستان در ذهن کودک شکل می‌گیرد؛ او شخصیت‌ها، فضاها و موقعیت‌های روایت را با تخیل خود کامل می‌کند. در رسانه تصویری، بخشی از این جهان از پیش در برابر چشم او ساخته شده است. همین تفاوت، قصه‌گویی برای کودک امروز را به موضوعی قابل تأمل تبدیل می‌کند.

از سوی دیگر، رقابت بر سر توجه مخاطب کودک، شرایط تولید محتوای کودک را نیز تغییر داده است. در فضایی که هر لحظه محتوای تازه‌ای در دسترس است، برنامه کودک تنها با قصه خوب مواجه نیست؛ باید بتواند مخاطب را با روایت خود همراه کند و برای او دلیلی برای ماندن، شنیدن و دنبال کردن داستان ایجاد کند. به همین دلیل، مسئله امروز فقط حفظ قصه‌گویی نیست؛ بلکه پیدا کردن نسبتی میان اصالت روایت و زبان رسانه‌ای جدید است.

در این میان، برنامه «وقت قصه» تلاشی برای تجربه این نسبت است؛ برنامه‌ای به تهیه‌کنندگی و کارگردانی علی داردان و تولید «مرکز رسانه امید» که قصه‌گویی را در قالبی تصویری پیش روی مخاطب کودک قرار می‌دهد. حضور راوی، شخصیت عروسکی و فضای طراحی ‌شده برنامه، قصه را از یک روایت صرفاً شنیداری به تجربه‌ای دیداری و نمایشی نزدیک می‌کند؛ اما همچنان روایت و قصه در مرکز این تجربه قرار دارند.

همین‌جا پرسش اصلی شکل می‌گیرد؛ در روزگاری که کودک با سرعت بالای تصاویر و تنوع بی‌ پایان محتوا خو گرفته است، قصه چه جایگاهی دارد؟ آیا قصه‌گویی می‌تواند همچنان با نیازهای عاطفی، ذهنی و تخیلی کودک ارتباط برقرار کند؟ و در صورت ورود قصه به رسانه‌های جدید، چگونه می‌توان میان جذابیت‌های تصویری و اصالت روایت تعادل برقرار کرد؟

پاسخ به این پرسش‌ها، تنها به شیوه تولید یک برنامه کودک محدود نمی‌شود؛ بلکه به جایگاه خود قصه در زندگی کودک امروز باز می‌گردد. اینکه قصه چه چیزی به کودک می‌دهد که در میان انبوه محتوای تصویری همچنان می‌تواند او را با خود همراه کند، و اینکه رسانه جدید چگونه می‌تواند به جای کنار زدن این تجربه، به بازتعریف و تقویت آن کمک کند.

برای واکاوی این موضوع و فهم جایگاه قصه‌گویی در جهان رسانه‌ای امروزِ کودکان، پای صحبت‌های محمدرضا سرشار، نویسنده و پژوهشگر با سابقه ادبیات کودک و نوجوان، نشسته‌ایم.

 

از منظر روایت‌شناسی، چه تفاوت‌های بنیادینی میان داستانی که با هدف روایت و شنیده‌شدن شکل می‌گیرد و داستانی که اساساً برای خوانده‌شدن نوشته می‌شود وجود دارد و این تفاوت‌ها چگونه بر ساختار، ریتم و شیوه انتقال قصه تأثیر می‌گذارند؟

نمی‌توان همه داستان‌های امروزی را با یک معیار ارزیابی کرد، اما یکی از تفاوت‌های مهم این است که بسیاری از داستان‌های قدیمی اساساً برای شنیده شدن ساخته می‌شدند؛ در حالی که داستان‌های امروز عمدتاً برای خوانده شدن نوشته می‌شوند. داستانی که برای خواندن روی کاغذ نوشته شده، هنگام روایت شفاهی لزوماً جذاب از آب در نمی‌آید، مگر آن که از ابتدا ساختار و بیان آن متناسب با روایت شفاهی شکل گرفته باشد. منظور از گفتاری بودن نیز محاوره‌ای بودن زبان نیست، بلکه داستان باید از ابتدا برای گفته شدن طراحی شده باشد.

به نظر شما آیا داستان‌های قدیمی از نظر شناخت روان‌شناسی و تربیت کودک، بر آثار امروز برتری داشتند؟

از نظر محتوایی نیز خلاف برخی تبلیغات، نمی‌توان گفت نویسندگان قدیم شناختی از روان‌شناسی کودک نداشتند یا اصول تربیتی را رعایت نمی‌کردند. بسیاری از داستان‌های قدیمی با عمیق‌ترین لایه‌های ضمیر کودک و نوجوان ارتباط برقرار می‌کردند و از روان‌شناسی عمیق و دقیقی برخوردار بودند. در آثار امروز نیز داستان‌های خوب کم نداریم، اما کیفیت آن‌ها تا حد زیادی به میزان شناخت نویسنده از مخاطب کودک و نوجوان بستگی دارد. اگر نویسنده شناخت کافی از روان‌شناسی و ویژگی‌های مخاطب نداشته باشد، حاصل کار ممکن است بیشتر بر تصورات و آزمون‌وخطاهای بی‌پایه استوار شود و نتواند مخاطب را جذب کند.

تفاوت اصلی داستان‌های قدیم و امروز در پرداختن به زندگی کودک و مسائل ماندگار انسانی چیست؟

یکی دیگر از تفاوت‌ها این است که داستان‌های امروز بیشتر به زندگی روزمره کودک امروز می‌پردازند؛ در حالی که بسیاری از داستان‌های قدیمی سراغ مسائل عام و ماندگار بشری می‌رفتند؛ مسائلی که زمان، مکان و جغرافیا نمی‌شناختند و با لایه‌های عمیق وجود انسان و به‌طور خاص کودک ارتباط داشتند. به همین دلیل، این داستان‌ها با گذشت زمان کهنه نمی‌شدند، در جغرافیاهای مختلف قابلیت ارتباط خود را حفظ می‌کردند و حتی گاهی می‌توانستند مخاطب بزرگسال را نیز با خود همراه کنند.

نویسنده چگونه می‌تواند به شناخت درستی از مخاطب کودک و نوجوان برسد؟

یکی از بهترین راه‌ها این است که نویسنده از عوالم کودکی خود فاصله نگرفته و آن نگاه را فراموش نکرده باشد. منظور از این موضوع، سن یا خاطرات کودکی نیست؛ مسئله، حفظ نوع نگاه کودکانه به جهان است. انسان‌ها با افزایش سن، نگاهشان به زندگی تغییر می‌کند و یک فرد بزرگسال جهان را مانند یک کودک نمی‌بیند. نویسنده موفق کودک و نوجوان کسی است که بتواند هنگام نوشتن، نگاه کودکانه خود به جهان، موجودات و اتفاقات را به یاد بیاورد و خود را جای مخاطب کودک بگذارد. نویسنده باید بتواند هنگام نوشتن، جهان را با نگاه کودک ببیند و از زاویه دید او به پدیده‌ها نگاه کند. این توانایی کمک می‌کند اثری خلق شود که برای مخاطب کودک جذاب و قابل ارتباط باشد. این شاید بهترین راه برای نزدیک شدن به دنیای ذهنی و روان‌شناختی کودک باشد.

چرا بسیاری از نویسندگان کودک و نوجوان نمی‌توانند «عوالم کودکی» را به‌ درستی باز آفرینی کنند؟

البته بیشتر افراد و حتی نویسندگان کودک و نوجوان چنین توانایی‌ای ندارند؛ زیرا انسان به‌طور طبیعی با گذشت زمان بسیاری از ویژگی‌های نگاه کودکانه خود را فراموش می‌کند. همه ما کم‌وبیش خاطرات کودکی‌مان را به یاد می‌آوریم، اما منظور از «عوالم کودکی» خاطره‌ها نیست، بلکه نوع نگاه کودک به جهان و زندگی است. کسی که بتواند این نگاه را با همان کیفیت به یاد بیاورد و در کنار آن از توانایی نویسندگی نیز برخوردار باشد، می‌تواند نویسنده موفقی برای کودکان و نوجوانان باشد.

یک نویسنده برای شناخت دقیق دنیای کودک و نوجوان، علاوه بر ارتباط مستقیم و مستمر با آن‌ها، تا چه اندازه باید از منابع علمی حوزه روان‌شناسی، تربیت و رشد کودک استفاده کند و در استفاده از منابع غربی چه ملاحظاتی را باید در نظر بگیرد؟

نویسنده باید به‌صورت مداوم و از نزدیک با کودکان در ارتباط باشد. پدر و مادرها به ‌طور طبیعی چنین ارتباطی دارند، اما اگر نویسنده‌ای فرزند نداشته باشد، می‌تواند از طریق مشاغلی مانند معلمی در دوره ابتدایی یا مربی مهدکودک، ارتباط مستمری با کودکان برقرار کند. البته این ارتباط باید آگاهانه باشد؛ یعنی نویسنده به رفتارها و گفتار کودکان دقت کند، آن‌ها را مشاهده و ثبت کند و از این طریق شناخت دقیق‌تری از دنیای کودک به دست آورد.

مراجعه به منابع علمی در حوزه روان‌شناسی، تربیت و رشد کودک و نوجوان سومین راه شناخت مخاطب است. بخش زیادی از این منابع متعلق به حوزه مطالعات غربی است و باید با دقت و احتیاط از آن‌ها استفاده کرد. برخی اطلاعات مربوط به رشد نوزاد، رشد مغز، رشد اندام‌ها و مهارت‌هایی که کودک در مراحل مختلف به دست می‌آورد، جنبه عمومی دارد و تفاوت چندانی میان فرهنگ‌ها در آن وجود ندارد؛ اما زمانی که مباحث ارزشی، اخلاقی و تربیتی مطرح می‌شود، لازم است نویسنده به منابعی مراجعه کند که از سوی صاحب‌نظران دارای تفکر دینی تأیید شده باشند.

آیا مطالعه و کسب اطلاعات درباره مخاطب برای نوشتن داستان کودک و نوجوان کافی است، یا نویسنده باید اثر خود را پیش از انتشار نیز با مخاطبان واقعی بیازماید و با اصول ادبیات کودک آشنا باشد؟

آزمودن اثر نزد مخاطبان کودک یکی دیگر از راه‌های شناخت مخاطب است. نویسنده حتی پس از مطالعه و کسب اطلاعات لازم، بهتر است داستان خود را پیش از انتشار برای جمعی از کودکان و نوجوانان بخواند و واکنش آن‌ها را ببیند؛ اینکه کدام بخش را متوجه نمی‌شوند، کجا خسته یا بی‌حوصله می‌شوند و چه قسمت‌هایی بیشتر توجه آن‌ها را جلب می‌کند. این تجربه می‌تواند پیش از سپردن اثر به چاپ، نقاط ضعف و قوت داستان را برای نویسنده روشن کند. نویسنده باید در کنار این موارد، کتاب‌های معتبر حوزه ادبیات کودک و نوجوان را نیز مطالعه کند و با ویژگی‌های داستان کودک، زبان مناسب، انتخاب موضوع و حتی نحوه استفاده از تصویر آشنا باشد. نمی‌توان فقط با پیدا کردن یک موضوع و تصور اینکه چون قهرمان داستان یک کودک است، اثر برای کودکان مناسب خواهد بود، نوشتن را آغاز کرد و انتظار داشت نتیجه مطلوبی به دست آید. ادبیات کودک و نوجوان ترکیبی از علم و ادبیات است. آن بخشی که به روان‌شناسی، تعلیم و تربیت و شناخت کودک مربوط می‌شود، جنبه علمی دارد و بخش مربوط به داستان‌نویسی، ادبیات است. نویسنده کودک و نوجوان باید هر دو بخش را به‌خوبی بشناسد؛ یعنی هم شناخت علمی از مخاطب داشته باشد و هم از مهارت داستان‌نویسی برخوردار باشد.

با توجه به تغییر سبک زندگی کودکان و نوجوانان، زبان و شیوه روایت در ادبیات کودک امروز تا چه اندازه باید با زبان و نیازهای روز مخاطب هماهنگ شود؟

نیازهای اساسی انسان با گذشت زمان تغییر نمی‌کنند، اما ممکن است این نیازها در دوره‌های مختلف به شکل‌های متفاوتی بروز پیدا کنند. برای مثال، عشق، حسادت و خشم از مسائل عام بشری هستند، اما ممکن است یک احساس در دوره‌ای به شیوه‌ای خاص و در دوره‌ای دیگر به شکل متفاوتی بروز کند. نویسنده کودک و نوجوان امروز طبیعتاً در جامعه امروز زندگی می‌کند و باید به مسائل و نیازهای روز کودکان توجه داشته باشد و تا حد امکان با زبان روز بنویسد. البته «زبان روز» به معنای استفاده از همه اصطلاحات رایج در کوچه و بازار یا واژه‌ها و شوخی‌هایی که میان نوجوانان رواج پیدا کرده، نیست.

نویسنده باید از وارد کردن اصطلاحات نامناسب و بی‌ریشه به ادبیات کودک و نوجوان پرهیز کند؛ زیرا هر چیزی که وارد ادبیات شود، ماندگار خواهد شد. لازم نیست نویسنده برای نزدیک شدن به نوجوان حتماً از همان اصطلاحاتی استفاده کند که در گفت‌وگوی روزمره میان آن‌ها رواج دارد. می‌توان از زبان امروزی و تعابیری استفاده کرد که در عین ایجاد ارتباط با مخاطب، آسیب یا بدآموزی نداشته باشند.

با وجود گسترش رسانه‌های جدید، تلویزیون همچنان ظرفیت‌هایی برای قصه‌گویی کودکان دارد؟ به نظر شما شیوه قصه‌گویی در مدیوم تلویزیون چه تفاوتی با رادیو پیدا می‌کند؟

بله، تلویزیون همچنان ظرفیت بالایی برای قصه‌گویی دارد، اما نباید در این رسانه فقط همان شیوه قصه‌گویی رادیویی را تکرار کرد. تفاوت رادیو و تلویزیون در این است که رادیو بیشتر بر کلام، لحن و صدا متکی است، در حالی که تلویزیون از امکانات بصری گسترده‌تری برخوردار است. در تلویزیون می‌توان با استفاده از جلوه‌های بصری، تصاویر، فیلم، موسیقی و دیگر عناصر دیداری، روایت داستان را متنوع‌تر و جذاب‌تر کرد. قصه‌گو نیز می‌تواند متناسب با داستان از زبان بدن، مانند حرکت دست، سر، چشم و چهره استفاده کند؛ اما این کار نباید به حدی برسد که قصه‌گویی به نمایش تبدیل شود. اصالت قصه‌گویی باید حفظ شود و امکانات تلویزیون در خدمت جذاب‌تر شدن روایت قرار گیرد.

یک برنامه قصه‌محور مناسب برای کودک امروز، از چه عناصر تصویری و صوتی می‌تواند برای جذاب‌تر شدن روایت استفاده کند و نقش کارگردان در به‌کارگیری این عناصر چیست؟

چنین برنامه‌ای می‌تواند از عناصری مانند نورپردازی، حرکت دوربین و زبان بدن قصه‌گو استفاده کند، البته بدون اغراق. استفاده از نقاشی و تصویر نیز می‌تواند متناسب با موضوع داستان به درک بهتر و جذابیت روایت کمک کند. موسیقی متن و افکت‌های صوتی مناسب نیز از دیگر عناصری هستند که می‌توانند به غنای قصه‌گویی تلویزیونی بیفزایند. نحوه استفاده از این عناصر به ابتکار کارگردان و اقتضای هر داستان بستگی دارد و نمی‌توان برای همه قصه‌ها یک نسخه واحد ارائه کرد.

به نظر شما یکی از آسیب‌های برنامه‌های کودک در چند دهه اخیر چه بوده و چگونه می‌توان میان سرگرمی و محتوای ارزشمند تعادل برقرار کرد؟

یکی از آسیب‌هایی که طی چند دهه به برنامه‌های کودک وارد شد، این بود که تصور کردیم برای جذب کودک حتماً باید برنامه را با شلوغی، حرکات نمایشی، موسیقی و شوخی‌های مداوم همراه کنیم. ممکن است کودک از برخی رفتارهای شلوغ و سرگرم‌کننده خوشش بیاید؛ اما این به آن معنا نیست که چنین عناصری باید بخش اصلی برنامه کودک را تشکیل دهند. این نگاه در طول سال‌ها هم از نظر هنری و هم از نظر فکری به سلیقه کودکان آسیب زده است. برنامه‌سازان نباید تصور کنند هر چیزی که کودک را برای لحظاتی سرگرم می‌کند، برای او مفید است. بهتر است برنامه‌ای جذاب و در عین حال محتوایی تولید شود که در هر قسمت، علاوه بر سرگرم کردن کودک، نکته‌ای تازه و ارزشمند به او ارائه دهد.

برنامه‌سازان کودک برای ارتقای کیفیت آثار خود، چگونه می‌توانند از تجربه‌های موفق دیگر کشورها استفاده کنند و در انتخاب قالب و عناصر سرگرم‌کننده چه ملاحظاتی را باید در نظر بگیرند؟

برنامه‌سازان باید نمونه‌های مختلف برنامه‌های کودک در کشورهای دیگر را نیز بررسی کنند و از تجربه‌های موفق برای ارتقای کیفیت کار خود بهره بگیرند. در عین حال، نباید تصور کنیم که هر چیزی که کودک می‌پسندد، حتماً باید وارد برنامه شود. استفاده از موسیقی، طنز و عناصر سرگرم‌کننده باید متناسب با نیاز و اقتضای برنامه باشد.

کودک، انتظار ندارد هر چیزی که قرار است یاد بگیرد، با مسخره‌بازی و شوخی همراه باشد. گاهی می‌توان موضوعی را کاملاً جدی مطرح کرد، گاهی با طنز همراه کرد و در برخی موارد نیز از ترکیب این دو استفاده کرد. برنامه‌ساز باید متناسب با موضوع و مخاطب، قالب مناسب را انتخاب کند. برنامه‌سازان کودک باید این قالب‌های تکراری را از ذهن خود بیرون کنند و به دنبال تنوع، عمق‌بخشی و محتوای واقعی باشند؛ نه اینکه برای ایجاد جذابیت، به سراغ عناصر کاذب و شلوغی‌های بی‌هدف بروند.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی