روزنامه صبا

روزنامه صبا

حمیدرضا جعفریان در گفت‌وگو با صبا:

کسی خودش را در سینمای ایران متولی نمی‌داند


حمیدرضا جعفریان درباره وضعیت اقتصادی سینما، کاهش سرانه مخاطب، تغییر مسیر مخاطبان به سمت پلتفرم‌ها، تجربه‌های تازه سوره در تولید و چشم‌انداز سینمای ایران در سال‌های پیش‌رو سخن گفته است.

سمیرا جعفری- روز ملی سینما امسال در شرایطی فرا ‌رسید که سینمای ایران با مجموعه‌ای از مسائل به‌ هم ‌پیوسته از بحران مخاطب و اقتصاد تولید تا کاهش تنوع ژانری و تغییر الگوی تماشای فیلم مواجه است؛ شرایطی که بازنگری در شیوه تولید، توزیع و ارتباط با مخاطب را به ضرورتی جدی تبدیل کرده است. در این میان، سازمان سینمایی سوره طی سال‌های اخیر تلاش کرده با توسعه همزمان تولیدات سینمایی، انیمیشن و سریال، حضور در پلتفرم‌ها و قالب‌های تازه‌ای مانند میکرودراما و همچنین کشف و پرورش فیلمسازان جوان، دامنه فعالیت خود را فراتر از تولید فیلم سینمایی گسترش دهد. حمیدرضا جعفریان، رئیس سازمان سینمایی سوره، در گفت‌وگو با روزنامه صبا به مناسبت روز ملی سینما، درباره وضعیت اقتصادی سینما، کاهش سرانه مخاطب، غلبه کمدی بر اکران، نقش منابع عمومی در تداوم سینمای فرهنگی، تغییر مسیر مخاطبان به سمت پلتفرم‌ها، تجربه‌های تازه سوره در تولید و مهم‌تر از همه، چشم‌انداز سینمای ایران در سال‌های پیش‌رو سخن گفته است.

 

اگر بخواهیم از وضعیت امروز سینمای ایران شروع کنیم، هنوز می‌توان از سینما به عنوان یک «صنعت» صحبت کرد؟ یا با صنعتی مواجهیم که بخش قابل توجهی از حیاتش به منابع عمومی وابسته است؟

این پرسش چندین سال است که میان اهالی سینما مطرح است که اساساً آیا سینما در ایران به معنای واقعی کلمه صنعت شده یا نه. اگر بخواهیم خیلی وارد جزئیات اقتصادی و صنعتی شویم، بحث مفصلی است، اما از یک نگاه کلی‌تر باید بگویم که وضعیت سینمای ایران امروز خوب نیست؛ دست‌کم اگر آن را با خودش مقایسه کنیم. اگر سینمای امروز را با دهه‌های ۶۰ و ۷۰، با رونقی که در اواسط دهه ۹۰ شکل گرفت یا حتی با دوره پس از کرونا مقایسه کنیم، می‌بینیم که در مقطعی از سال ۱۴۰۱ به بعد، با بازگشایی جدی‌تر سینماها، دوباره شیب صعودی در جذب مخاطب و فروش ایجاد شد و حتی به رکوردهایی نزدیک شدیم. اما در یک سال تا یک سال‌ونیم گذشته، وضعیت سینما دوباره مطلوب نیست. یکی از مسائل اصلی این است که مخاطب به سینما نمی‌آید. البته دلایل متعددی دارد؛ بخشی از مخاطبان به دلیل مسائل اقتصادی و معیشتی امکان سینما رفتن ندارند، بخشی به دلیل دسترسی، بخشی به دلیل کیفیت فیلم‌ها و بخشی هم اساساً دیگر احساس نمی‌کنند لازم است برای دیدن بسیاری از فیلم‌ها به سالن سینما بروند. وقتی مخاطب می‌تواند همان فیلم را در خانه و روی یک تلویزیون بزرگ ببیند، چرا باید هزینه کند، مسیر طی کند و وارد سالنی شود که ممکن است پروژکتور فرسوده یا کیفیت سالن نامناسب داشته باشد؟ ضمن اینکه همه فیلم‌هایی که تولید می‌شوند الزاماً آثاری نیستند که تماشای آنها روی پرده عریض ضرورت داشته باشد. اما مسئله بغرنج‌تر این است که انگار در سینمای ایران کسی خودش را متولی این وضعیت نمی‌داند. وقتی می‌گوییم وضعیت سینما خوب نیست، کمتر کسی احساس می‌کند مسئول اصلاح آن است؛ چه نهادهای فرهنگی، چه تهیه‌کنندگان، چه پخش‌کنندگان و چه سینماداران. به نظرم اولین قدم این است که اصلاً صورت مسئله را بپذیریم و بعد بپرسیم چه باید کرد.

  یعنی معتقدید مشکل سینمای ایران با یک فیلم پرفروش یا یک کمدی موفق حل نمی‌شود؟

دقیقاً. اینکه تصور کنیم یک کمدی خوب می‌آید و وضعیت سینما را اصلاح می‌کند، یک نگاه مقطعی  مسکن است. اتفاقاً نتیجه همین نگاه این شده که در طول حدود یک دهه، به تدریج تنوع ژانری در سینمای ایران از بین رفته است. امروز حتی سینمای اجتماعی هم دیگر آن اقبال گذشته را ندارد و تقریباً همه تصور می‌کنند سینما باید با کمدی اداره شود. این برای سینمای ایران که دوره‌های مهمی در جذب مخاطب داشته، اتفاق خوبی نیست. در دهه‌های گذشته، سینما حتی اگر فروش امروز را نداشت، از نظر سرانه مخاطب وضعیت متفاوتی داشت. در دوره‌هایی هر ایرانی به طور متوسط چند بار در سال به سینما می‌رفت. امروز این سرانه به شکل نگران‌کننده‌ای پایین آمده است. بنابراین مسئله فقط رقم فروش نیست؛ مسئله این است که چه اتفاقی برای رابطه مردم و سینما افتاده است. وقتی این را درک کنیم، تازه صورت مسئله آغاز می‌شود؛ چه کنیم سینما احیا شود؟

شما از «طرح نو» برای سینما صحبت می‌کنید. این طرح نو باید از فیلمنامه شروع شود یا از اقتصاد؟

همه اینها به هم متصل است. سینما اتفاقاً یک صنعت است، چون یک زنجیره کامل دارد؛ از ایده و فیلمنامه و قصه و فرم و کیفیت فیلم گرفته تا تولید، پخش، تبلیغات، اکران و رسیدن محصول به مخاطب. واقعا نمی‌توان فقط یک حلقه را دید و بقیه را نادیده گرفت. گاهی منتقدان می‌گویند فیلمسازان خوب گذشته را نداریم، گاهی تهیه‌کنندگان و سرمایه‌گذاران متهم می‌شوند که سراغ فیلمسازان خوب نمی‌روند. اما مسئله تک‌بعدی نیست. در اجزای مختلف این زنجیره نقص وجود دارد و برای اصلاح آن باید هم ایده سیاست‌گذاری داشته باشیم، هم ایده اقتصادی و هم ایده صنعتی.

در این میان، آیا تولید فیلم سینمایی در ایران اساساً فعالیتی اقتصادی و سودده محسوب می‌شود؟

اگر بخواهیم با معیار بازگشت سرمایه به آن نگاه کنیم، در مجموع خیر. اگر سالانه ۷۰ یا ۸۰ فیلم اکران می‌شود، شاید حدود 10 درصد آنها بتوانند بازگشت سرمایه معناداری داشته باشند. بنابراین اینکه یک سرمایه‌گذار خصوصی وارد سینما شود و با اطمینان بداند سرمایه‌اش برمی‌گردد، مدت‌هاست در بخش عمده سینمای ایران وجود ندارد. البته در سال‌های اخیر بعضی کمدی‌ها توانسته‌اند اقتصاد موفق‌تری داشته باشند، اما این استثناست، نه قاعده. در مقابل، در حوزه‌هایی مثل انیمیشن تجربه‌های موفق اقتصادی بیشتری داریم. خود ما در سوره در حوزه انیمیشن تجربه داشته‌ایم که بازگشت سرمایه حتی یک‌ونیم تا دو برابر هزینه تولید بوده است. در سریال هم در بعضی پروژه‌ها تقریباً به نقطه سربه‌سر رسیده‌ایم. اما در سینمای داستانی چنین وضعیتی به صورت عمومی وجود ندارد. بنابراین اگر بخواهیم سینما را زنده نگه داریم، باید بپذیریم که نمی‌توان همه چیز را فقط به فروش بلیت وابسته کرد.

یکی از پیشنهادهای شما، تغییر مدل اقتصاد سینما و حتی رایگان کردن سینماست. این ایده چطور می‌تواند به اقتصاد سینما کمک کند؟

این ایده نیاز به یک زنجیره کامل دارد. امروز درآمد حاصل از فروش بلیت، بعد از کسر سهم فیلم، مالیات، تبلیغات و هزینه‌های جاری، برای بسیاری از سینماداران حتی کفاف هزینه اداره سینما را هم نمی‌دهد، چه برسد به سود. پس باید به این فکر کنیم که اگر تعداد مخاطب سینما را به شکل جدی افزایش دهیم، آیا می‌توان از خدمات دیگری که در کنار سینما وجود دارد درآمد ایجاد کرد؟ در اقتصاد دیجیتال مفهومی داریم به نام «پایه کاربر»؛ یعنی وقتی تعداد مصرف‌کننده زیاد شد، الزاماً همه درآمد از خود محصول اصلی به دست نمی‌آید. ممکن است بخشی از درآمد از تبلیغات، بوفه، خدمات تفریحی و امکانات جانبی ایجاد شود. بنابراین یکی از ایده‌هایی که در سازمان سینمایی سوره دنبال می‌کنیم، این است که سینما را تا حدی از وابستگی مطلق به فروش بلیت جدا کنیم. رایگان شدن سینما هم در همین چارچوب قابل بررسی است. رایگان کردن به این معنا نیست که فیلم ارزش ندارد؛ برعکس، ممکن است هدف این باشد که مخاطب بیشتری وارد سینما شود و بعد اقتصاد سینما از مسیرهای دیگری تقویت شود.

این مدل نیازمند حمایت دولت است. آیا اساساً درست است که منابع عمومی برای سینما هزینه شود؟

اتفاقاً اگر نگاه راهبردی داشته باشیم، بله. فرهنگ اساساً حوزه‌ای نیست که همه چیزش را بتوان با منطق سود اقتصادی سنجید. دولت و حاکمیت در بسیاری از حوزه‌ها برای توسعه فرهنگی منابع عمومی هزینه می‌کنند. حتی می‌توان به مدل‌هایی مثل یارانه فرهنگی فکر کرد. مثلاً بخشی از منابعی که امروز برای حمایت معیشتی هزینه می‌شود، می‌تواند در قالب اعتبار فرهنگی به خانواده‌ها اختصاص پیدا کند. فرض کنید هر ایرانی یا دست‌کم بخشی از دهک‌های پایین، اعتبار مشخصی برای مصرف فرهنگی داشته باشد که بتواند با آن به سینما برود. اگر این اعتبار به شکل درست طراحی شود، پول مستقیماً وارد چرخه اقتصاد سینما می‌شود؛ به سینمادار و صاحب فیلم می‌رسد و در عین حال تقاضای فرهنگی ایجاد می‌کند. البته این فقط یکی از حلقه‌هاست. اگر قرار است خانواده به سینما بیاید، باید فیلم خانوادگی هم داشته باشیم. امروز بخش قابل توجهی از تولیدات ما اساساً محصول خانوادگی محسوب نمی‌شوند.

پس دوباره به مسئله محتوا برمی‌گردیم؛ یعنی حتی اگر اقتصاد و توزیع را اصلاح کنیم، بدون فیلم مناسب مخاطب برنمی‌گردد.

حتماً. محتوا اولویت دارد، اما محتوا هم بدون اقتصاد و توزیع نمی‌تواند زنجیره را کامل کند. یک فیلم خوب اگر به درستی توزیع نشود، تبلیغ نشود و سانس مناسب نداشته باشد، ممکن است اصلاً به مخاطب نرسد. ما در سوره تجربه فیلم‌هایی داشته‌ایم که در جشنواره و میان مخاطبان و نخبگان بازخورد خوبی گرفته‌اند، اما جریان مرسوم توزیع سینما آنها را به اندازه ظرفیتشان حمایت نکرده است. بنابراین اگر می‌خواهیم فیلم متفاوت بسازیم، باید شبکه توزیع مناسبش را هم داشته باشیم؛ از تبلیغات گرفته تا سانس و اکران و فروش.

یکی از محورهای فعالیت سوره در سال‌های اخیر، رفتن به سمت سریال و پلتفرم‌ها بوده است. آیا این حرکت ناشی از عقب‌نشینی از سینما و بحران مخاطب آن است؟

نه؛ نقطه شروع ما از ابتدا مخاطب بوده است. مخاطب برای ما هم به معنای تعداد و فراگیری است و هم به معنای شناخت گروه‌های مختلف مخاطبان و صحبت کردن با هر مخاطب با زبان و ابزار خودش. اگر سینما امروز فقط بخشی از جامعه را پوشش می‌دهد، باید درباره بخش دیگری از جامعه فکر کنیم. به همین دلیل در پنج سال گذشته توسعه سریال و ورود به حوزه کودک و نوجوان برای ما بخشی از توسعه مخاطب بوده است. ما نمی‌گوییم سینما را کنار بگذاریم؛ می‌گوییم اگر مخاطب خارج از سینماست، باید ابزار دیگری برای ارتباط با او پیدا کنیم.

با توجه به کاهش مخاطب تلویزیون، چرا همچنان روی همکاری با صداوسیما تأکید دارید؟

چون تلویزیون هنوز یک مخاطب فراگیر دارد. ممکن است مخاطب تلویزیون کاهش پیدا کرده باشد، اما اگر یک سریال خوب در تلویزیون تولید و عرضه شود، می‌تواند به ده‌ها میلیون نفر دسترسی پیدا کند؛ ظرفیتی که هنوز در پلتفرم‌ها به این شکل وجود ندارد. بنابراین مسئله برای ما این نیست که تلویزیون یا پلتفرم را انتخاب کنیم. باید برای مخاطب تلویزیون محصول مناسب تولید کنیم، برای مخاطب پلتفرم محصول مناسب دیگری بسازیم و برای مخاطب شبکه‌های اجتماعی هم ابزار متفاوتی داشته باشیم. ما اکنون علاوه بر همکاری با تلویزیون، با چند پلتفرم هم وارد تولید شده‌ایم و به سمت تولید سریال‌های عمودی و میکرودراما هم رفته‌ایم. مخاطبی که بخش‌هایی از روزش را با تلفن همراه و در زمان‌های کوتاه می‌گذراند، طبیعتاً محصول متفاوتی می‌خواهد.

به نظر می‌رسد بخشی از مدیریت فرهنگی هنوز نتوانسته این تغییر ذائقه و تغییر شکل مصرف محتوا را به رسمیت بشناسد.

فکر می‌کنم این مسئله وجود دارد. بخشی از مخاطبان نه تلویزیون فعلی را می‌پسندند و نه محصولات فعلی نمایش خانگی را. مخاطبی داریم که می‌گوید می‌خواهم یک سریال جذاب و سالم ببینم که بتوانم همراه خانواده و بچه‌ها تماشا کنم، اما چنین محصولی را به راحتی پیدا نمی‌کنم. این مخاطب را نباید نادیده گرفت. اگر مبنا را مخاطب بگذاریم، باید برای او محصول تولید کنیم و ابزار ارتباطی مناسبش را هم پیدا کنیم.

اگر امروز یک سرمایه‌گذار خصوصی نزد شما بیاید و بگوید می‌خواهم سرمایه‌گذاری کنم، فیلم سینمایی بسازم یا وارد سریال شوم؛ چه پیشنهادی به او می‌دهید؟

بستگی به حجم سرمایه و هدفش دارد. اگر مثلاً سرمایه قابل توجهی دارد و هدفش بازگشت اقتصادی است، پیشنهاد من ممکن است انیمیشن سینمایی باشد، چون تجربه‌های موفق اقتصادی در این حوزه داشته‌ایم. اگر می‌خواهد یک فیلم ماندگار بسازد و برای تاریخ سینما اثر متفاوتی تولید کند، ممکن است انتخاب فیلم سینمایی باشد، حتی اگر احتمال بازگشت کامل سرمایه کم باشد. اگر هم می‌خواهد وارد حوزه سریال شود، با توجه به هزینه‌های امروز تولید، باید سرمایه بیشتری فراهم کند یا شریک بگیرد. اما اگر سرمایه‌اش را افزایش دهد، ورود به فضای پلتفرم و داشتن امکان ارتباط مستقیم با مخاطب می‌تواند انتخاب جدی‌تری باشد. من اساساً معتقدم اگر کسی می‌خواهد در ذائقه مخاطب اثر بگذارد و یک رفتار فرهنگی ایجاد کند، در نهایت باید صاحب سکو یا صاحب امکان ارتباط مستقیم با مخاطب باشد.

 یکی از سیاست‌های سوره، توجه به فیلم اجتماعی متفاوت و البته قهرمان‌محور بوده است. آیا می‌توان گفت شما عمداً در برابر کلیشه «فیلم اجتماعی تلخ و سیاه» ایستاده‌اید؟

بله. یکی از اتفاقات مهم برای ما ورود جدی‌تر به سینمای اجتماعی بود. مثلاً در فیلم «ناتور دشت» تلاش کردیم نشان دهیم فیلم اجتماعی الزاماً نباید فیلمی سیاه و ناامیدکننده باشد. این تصور وجود دارد که اگر فیلمی تلخ و سیاه باشد و مخاطب بعد از تماشای آن از همه چیز و حتی خودش بدش بیاید، پس فیلم اجتماعی موفقی ساخته‌ایم. ما می‌خواستیم بگوییم این تنها راه نیست. می‌توان فیلمی ساخت که اجتماعی باشد، امید داشته باشد، روابط انسانی را درست نشان دهد، آدم‌ها دلشان برای یکدیگر بسوزد، اشتباه کنند و از اشتباهاتشان عبور کنند، اما در عین حال قصه‌گو و جذاب باشد. «ناتور دشت» در همان جشنواره‌ای که حضور داشت، در آرای مردمی هم جزو آثار برتر بود. این نشان می‌دهد مخاطب الزاماً آن چیزی را که برخی از استانداردهای مرسوم سینما می‌گویند، پس نمی‌زند.

سوره در سال‌های اخیر شعار «قصه قهرمان دارد» را دنبال کرده است. قهرمان مورد نظر شما الزاماً یک شخصیت کاملاً سفید و بی‌خطا است؟

اتفاقاً قهرمان باید خاکستری باشد. قهرمان اگر هیچ اشتباهی نکند، اساساً درام شکل نمی‌گیرد. از همان ابتدا که طراحی جدی‌تر فعالیت‌های سوره را شروع کردیم، شعار ما «قصه قهرمان دارد» بود. مخاطب برای نصیحت وارد سینما نمی‌شود؛ می‌آید قصه بشنود. می‌خواهد سرگرم شود و دنبال کند که «بعدش چه شد؟» اگر این سؤال در ذهن مخاطب شکل نگیرد، قصه‌ای وجود ندارد. قهرمان هم باید ویژگی‌های انسانی داشته باشد، ضعف داشته باشد، اشتباه کند و در مسیر قصه تغییر کند. اینکه چقدر سفید یا سیاه است، مسئله دوم است. مهم این است که بتواند مخاطب را با خود همراه کند.

اقتباس ادبی هم یکی از سیاست‌های سوره بوده است. چرا این مسیر را جدی گرفته‌اید؟

یکی از دلایل مهم، دسترسی به قصه است. اقتباس سرعت خلق را بالا می‌برد و ما را به یک گنجینه عظیم ادبی متصل می‌کند. در سریال، تقریباً نیمی از کارهایی که تاکنون تولید کرده‌ایم، به نوعی اقتباس از کتاب‌ها و گنجینه ادبیات حوزه هنری و انتشارات بوده است. البته اقتباس صرفاً به معنای تبدیل کتاب به فیلم نیست؛ ما از واقعیت، شخصیت‌های تاریخی و سوژه‌های واقعی هم اقتباس کرده‌ایم. برای انتخاب کتاب هم معیار اصلی قصه است. گاهی ۱۵۰ تا ۲۰۰ کتاب بررسی می‌شود تا ببینیم کدام‌یک قابلیت دراماتیک شدن و تبدیل شدن به تصویر را دارند.

از نظر اقتصادی، خود سوره در این سال‌ها چقدر توانسته به بازگشت سرمایه برسد؟

ما در پنج سال گذشته حدود ۲۰ فیلم سینمایی تولید کرده‌ایم. تقریباً همه آنها وارد جشنواره و سپس اکران شده‌اند، هرچند دو سه مورد هنوز اکران نشده‌اند. در حوزه انیمیشن هم تلاش کرده‌ایم به تولید سالانه برسیم و امیدواریم این عدد به دو انیمیشن در سال افزایش پیدا کند. درحوزه  سریال سازی هم حدود هشت یا نه پروژه داشته‌ایم. در انیمیشن، تجربه اقتصادی ما بسیار موفق‌تر بوده و مجموعاً حدود یک‌ونیم تا دو برابر منابعی که هزینه کرده‌ایم، بازگشت داشته‌ایم. در سریال عمدتاً به نقطه سربه‌سر رسیده‌ایم. اما در فیلم سینمایی چنین وضعیتی نداریم و نمی‌توان گفت سرمایه‌گذاری در سینمای داستانی به طور عمومی بازگشت‌پذیر است. بنابراین منابع عمومی در سینما ضرورت دارد، اما نه با نگاه اینکه هر فیلم باید حتماً سود اقتصادی ایجاد کند.

یعنی به نظر شما اتفاقاً نگاه صرفاً اقتصادی می‌تواند به سینما آسیب بزند؟

بله. یکی از آسیب‌های امروز سینما همین است که فقط با منطق اقتصاد گیشه به آن نگاه کنیم. نتیجه‌اش این می‌شود که بخش بسیار بزرگی از فروش سینما در اختیار یک ژانر قرار می‌گیرد؛ آن هم کمدی‌هایی که لزوماً خانوادگی نیستند. کسی که فقط به دنبال بازگشت پول است، طبیعی است بگوید فیلمی بسازم که فروش بیشتری دارد. اما کسی که مأموریت فرهنگی دارد باید بگوید سینما باید متنوع باشد، ژانرهای مختلف داشته باشد، مخاطبان مختلف را جذب کند و پویا بماند. من معتقدم منابع عمومی دقیقاً باید جایی وارد شوند که بازار به تنهایی قادر به تأمین آن نیست.

سوره در زمینه کشف و پرورش فیلمسازان جوان هم فعالیت داشته است. نتیجه این سرمایه‌گذاری بلندمدت را چطور ارزیابی می‌کنید؟

ما تلاش کرده‌ایم هر سال دست‌کم یک یا دو فیلم اولی یا سریال اولی در میان تولیدات حرفه‌ای‌مان داشته باشیم. یکی از نمونه‌های موفق، «باغ کیانوش» است که نخستین فیلم سینمایی آقای کشاورز بود و مسیرش را از باشگاه فیلم سوره طی کرد. فیلم هم از نظر اقتصادی و هم از نظر اقبال مخاطب موفق بود. در کنار آن، باشگاه‌های فیلم استانی را توسعه داده‌ایم. ایده ما این بود که استعدادپروری محدود به تهران نباشد. در استان‌های مختلف، با همکاری حوزه‌های هنری استانی، باشگاه‌های فیلم و مدرسه‌های فیلم‌سازی ایجاد شده است. این یک سرمایه‌گذاری سه تا پنج‌ساله است تا کسی که آموزش اولیه دیده و فیلم کوتاه ساخته، وارد یک فضای کارگاهی و تولیدی شود و بعد از چند سال بتواند نخستین تجربه حرفه‌ای خود را در سینما به دست آورد. اینها قرار است فیلمسازان ۱۰ سال آینده سینمای ایران باشند.

 جشنواره فیلم ۱۰۰ در همین مسیر چه نقشی دارد؟

جشنواره فیلم ۱۰۰ یکی از عناصر هویتی حوزه هنری است. این جشنواره در واقع مرحله‌ای قبل از باشگاه و مدرسه فیلم‌سازی است؛ مرحله کشف استعداد. در دوره‌های اخیر تلاش کردیم جشنواره را بعد از وقفه‌های ناشی از کرونا دوباره فعال کنیم. دوره سیزدهم و چهاردهم با استقبال خوبی برگزار شد و در این دوره نیز بیش از ۱۵۰۰ اثر به جشنواره رسیده است. امسال سه محور اصلی داریم؛ بخش ملی با محوریت «نبرد برای آینده»، بخش ویژه «وطن» که آثاری درباره جنگ تحمیلی سوم و جنگ ۱۲روزه را دربرمی‌گیرد و بخش ویژه بین‌الملل با محوریت «نبرد برای کودکان.». برای ما جشنواره فقط یک رویداد چندروزه نیست. جشنواره بخشی از زنجیره استعدادیابی است؛ یعنی می‌خواهیم از میان همین فیلم‌های کوتاه، فیلمسازانی پیدا شوند که چند سال بعد بتوانند وارد تولید حرفه‌ای شوند.

 و در نهایت، با همه این بحران‌هایی که از آنها صحبت کردیم، هنوز فیلمی هست که یک مدیر سینمایی را هیجان‌زده کند؟

فیلم‌های زیادی هست که هنوز دوست دارم دوباره ببینم. از فیلم‌های قدیمی، آثار آقای حاتمی‌کیا را خیلی دوست دارم و گاهی دوباره می‌بینم. «مهاجر»، «آژانس شیشه‌ای» و «آدم‌برفی» از فیلم‌هایی هستند که برای من همچنان جذاب‌اند. فیلم‌های آقای افخمی را هم دوست دارم. در میان کارهای جدیدتر هم «صبح اعدام» برای من تجربه مهمی بود و خوشبختانه هم در جشنواره و هم در فضای نخبگانی استقبال خوبی از آن شد. به نظرم هنوز می‌شود فیلم ساخت و هنوز می‌شود مخاطب را هیجان‌زده کرد. مسئله این است که باید دوباره بفهمیم مخاطب چه می‌خواهد، زنجیره تولید تا توزیع را اصلاح کنیم و از نگاه‌های مقطعی فاصله بگیریم. سینما با یک فیلم نجات پیدا نمی‌کند؛ با یک اراده جمعی و یک طرح تازه برای کل زنجیره سینماست که می‌تواند دوباره رونق بگیرد.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی