شهاب شهرزاد، منتقد سینما:
طرح دوباره «سیمرغ نقد» در نشست «رسانه و سینما»
سینما با پایان نمایش فیلم تمام نمیشود؛ فیلم از نخستین تصویر و نخستین صدا وارد فرایند ادراک مخاطب میشود. اینجاست که نقد اهمیت پیدا میکند.

سینما با پایان نمایش فیلم تمام نمیشود؛ فیلم از نخستین تصویر و نخستین صدا وارد فرایند ادراک مخاطب میشود. هر قاب، صدا، برش و انتخاب روایی میتواند چیزی در ذهن او شکل دهد یا پرسشی برانگیزد. با پایان فیلم نیز این فرایند میتواند در ذهن ادامه پیدا کند و به موضوع اندیشیدن تبدیل شود.
اینجاست که نقد اهمیت پیدا میکند. نقد، پاسخ شتابزده یا اعلام پسند و ناپسند نیست؛ کوششیست برای دوباره دیدن، دقیقتر دیدن و فهمیدن آنچه در اثر رخ داده. منتقد با تکیه بر شواهد فیلم و دانش سینما، تاریخ و زیباییشناسی، اجزای اثر را به یکدیگر پیوند میدهد و دربارهی ارزشها و کاستیهای آن داوری میکند. از این منظر، نقد «دانش دیدن دوباره» است؛ دانشی که تجربهی تماشای فیلم را به اندیشهای سنجشپذیر تبدیل میکند.
نقد در تاریخ سینما فقط شرح و داوری آثار نبوده و در شکلگیری اندیشهی سینمایی سهم داشته است. «کایه دو سینما» که از ۱۹۵۱ در فرانسه منتشر شد، به کانون مهم نقد و اندیشهی سینمایی بدل شد. آندره بازن و منتقدانی چون تروفو، گدار، شابرول و رومر در این فضا دربارهی زبان سینما و جایگاه کارگردان بحث کردند؛ جریانی که به موج نوی فرانسه نیز انجامید.
نتیجهی این جریان، شکلگیری «سیاست مؤلفان» در نقد فرانسوی و سپس صورتبندی «نظریهی مؤلف» در آمریکا بود. این دیدگاه، با پیشینهای در نوشتههای آستروک و بحثهای بازن، میکوشید نشان دهد آیا میتوان در مجموعهی فیلمهای یک کارگردان، تداوم یک نگاه، سبک و جهانبینی شخصی را تشخیص داد و او را صاحب اصلی بیان هنری فیلم دانست. اندرو ساریس در ۱۹۶۲ این رویکرد را در مقالهی «یادداشتهایی دربارهی نظریهی مؤلف در ۱۹۶۲» صورتبندی کرد و پالین کیل در ۱۹۶۳ در «دایرهها و مربعها» به نقد آن پرداخت. این جدال نشان داد که نقد سینمایی میتواند میدان شکلگیری و آزمون نظریهی سینما باشد.
در تاریخ نقد نیز متیو آرنولد در «کارکرد نقد در زمانهی حاضر» (۱۸۶۴) بر ضرورت دیدن موضوع «چنانکه در خود هست» تأکید کرد؛ یعنی فاصله گرفتن از داوری سلیقهای و حرکت به سوی شناخت دقیق.
این اهمیت، در نهادهای حرفهای نیز بازتاب یافته. فدراسیون بینالمللی مطبوعات سینمایی، فیپرشی، از ابتکاری در ۱۹۲۵ شکل گرفت و در ۶ ژوئن ۱۹۳۰ بنیان گذاشته شد. این نهاد از ۱۹۴۶ در جشنوارهی کن جایزهی منتقدان را به فیلمها اهدا کرده است. بنابراین، اعتباربخشی نهادی به داوری منتقدان سابقهای جهانی دارد؛ اما جایزهی فیپرشی، جایزهی «بهترین نقد مکتوب» نیست.
همین تمایز، پرسش مهمی پیش میگذارد؛ آیا خودِ نقد سینمایی نیز نباید در مهمترین جشنوارهی سینمایی ایران، جایگاه رسمی داشته باشد؟
سه سال پیش، همزمان با جشنوارهی فیلم فجر، در روزنامهی صبا، یادداشتی با عنوان «از نقد سیمرغ تا سیمرغ نقد» نوشتم و همین پیشنهاد را مطرح کردم. ۱۸ شهریور امسال نیز در نشست «رسانه و سینما»، آن را در حضور منتقدان و مدیران سینمایی دوباره مطرح کردم و با استقبال روبهرو شد.
سخن از افزودن یک تندیس دیگر نیست؛ سخن از به رسمیت شناختن نقد سینمایی بهعنوان فعالیتی تخصصی و مؤثر در فرهنگ سینماست. این جایزه میتواند به کیفیت یک نقد و مجموعهی نقدهای یک منتقد در یک سال سینمایی توجه کند. شکل نهایی و معیارهای آن نیز شایسته است با همفکری منتقدان و پژوهشگران تعیین شود تا به الگویی مستقل و معتبر برسد.
زیرا سینما فقط آن چیزی نیست که بر پرده دیده میشود؛ بخشی از سینما در اندیشیدن به آنچه دیدهایم شکل میگیرد.
اگر جشنوارهی فیلم فجر تصویری از سینمای ایران است، نقد نیز باید در این تصویر دیده شود؛ نه در حاشیهی سینما، بلکه بهعنوان بخشی از اندیشهای که سینما را میبیند، میسنجد و به حافظهی فرهنگی جامعه میسپارد.




