روزنامه صبا

روزنامه صبا

علی چایچی در گفت‌وگو با صبا:

اگر تماشاگر را دست‌کم بگیری، کمدی شکست می‌خورد


علی چایچی، بازیگر «قتل آقای هاورشام»، از چهارمین دور اجرای این نمایش می‌گوید؛ نمایشی که به اعتقاد او بخش مهمی از موفقیتش را مدیون اعتماد به شعور مخاطب و ترکیب تعلیق و کمدی است.

سروین دهقان – در «قتل آقای هاورشام» قرار است همه‌چیز روی صحنه از کنترل خارج شود؛ دکور، موقعیت‌ها، بازی‌ها و حتی نظم ظاهری اجرا. اما پشت این آشفتگی، ساعت‌ها تمرین، دقت و هماهنگی ایستاده است. شاید همین تناقض، روایت دقیق‌تری از تئاتر امروز هم باشد؛ هنری که باید روی صحنه تماشاگر را بخنداند، در پشت صحنه با دشواری‌های تولید و معیشت دست‌وپنجه نرم کند و در میان گرانی بلیت و کاهش توان اقتصادی مخاطب، همچنان کیفیت و ارتباطش با مردم را حفظ کند. روزنامه صبا در گفت‌وگو با فراز غلامی، کارگردان، و امین زارع و علی چایچی، بازیگران «قتل آقای هاورشام»، از کمدی جدی و بی‌نظمی مهندسی‌شده تا وضعیت اقتصادی تئاتر و رابطه آن با مخاطب امروز گفته‌ایم.

علی چایچی، بازیگر «قتل آقای هاورشام»، از چهارمین دور اجرای این نمایش می‌گوید؛ نمایشی که به اعتقاد او بخش مهمی از موفقیتش را مدیون اعتماد به شعور مخاطب و ترکیب تعلیق و کمدی است. چایچی همچنین از دشواری اجرای دقیق یک «بی‌نظمی مهندسی‌شده»، اهمیت بازی بدنی در این اثر و شرایط اقتصادی تئاتر صحبت می‌کند.

 

«قتل آقای هاورشام» حالا به چندمین دور اجرای خودش رسیده؛ چه چیزی در این نمایش وجود دارد که باعث شده گروه بعد از چند دور همچنان به ادامه اجرا امیدوار باشد؟

ما الان داریم دور چهارم این مسیر را طی می‌کنیم. چیزی که نمی‌گذارد کار برای ما تکراری و خسته‌کننده شود، دقیقاً همین زنده بودن تئاتر است. موج انرژی‌ای که از سالن می‌آید، موتور محرکه ماست. تا وقتی این تبادل حس بین ما و مخاطب زنده است، ما هم با همان انگیزه روز اول ادامه می‌دهیم.

 این نمایش در دور اول بیش از پنج هزار مخاطب داشت و بلیت اجراها هم تمام شد. فکر می‌کنید راز ارتباط این کمدی با مخاطب ایرانی چیست؟

به نظرم راز اصلی‌اش این است که ما تماشاگر را دست‌کم نگرفته‌ایم. مخاطب ایرانی کار شلخته یا خنده‌دارِ زورکی را خیلی سریع پس می‌زند. در «قتل آقای هاورشام»، کمدی از دل یک موقعیت کاملاً جدی و پر از گره بیرون می‌آید. یک بی‌نظمی کاملاً مهندسی‌شده داریم که ذهن تماشاگر را درگیر می‌کند و در عین حال او را به خنده وامی‌دارد. به نظرم این ترکیب تعلیق و خنده، چیزی است که این روزها مخاطب به آن نیاز دارد.

 تا حالا شده در یکی از اجراها اتفاقی خارج از متن بیفتد و مجبور شوید همان لحظه واکنش نشان بدهید؟ بامزه‌ترین یا سخت‌ترین نمونه‌ای که یادتان مانده چیست؟

از این اتفاقات خارج از برنامه که جزو ثابت‌های کار ماست، کم پیش نیامده؛ از اکسسوری‌ای که روی صحنه نباشد تا جایی از کار که برخلاف نقشه پیش برود. سخت‌ترین و در عین حال شیرین‌ترین بخشش این است که باید در کسری از ثانیه، وسط بحران تصمیم بگیری و طوری رفتار کنی که تماشاگر فکر کند همه‌چیز از قبل در متن بوده است. خنده‌دارترین مواقع هم وقت‌هایی است که یکی از بچه‌ها روی صحنه یک گاف ریز می‌دهد و ما باید با جدی‌ترین حالت ممکن خودمان را کنترل کنیم تا سالن متوجه نشود داریم از خنده منفجر می‌شویم!

 به نظر می‌رسد «قتل آقای هاورشام» از آن کمدی‌هایی است که بخشی از جذابیتش از فیزیک بازیگر، میزانسن و اتفاقات صحنه می‌آید، نه فقط دیالوگ. شما برای این جنس بازی چه تمرین‌هایی داشتید؟

ما وقت زیادی روی تمرین‌های بدنی، کنترل ریتم و زبان بدن گذاشتیم. در این نمایش، بدنِ منِ بازیگر بیشتر از زبانم حرف می‌زند. باید با یک زمین خوردن به‌موقع، یک مدل راه رفتن اغراق‌شده یا حتی زل زدن خالی، بدون گفتن حتی یک کلمه، کلی معنا و حال‌وهوا به تماشاگر منتقل کنیم.

 این نقش با آن ظاهر اغراق‌شده، از بیرون خیلی سرگرم‌کننده به نظر می‌رسد؛ اما پشت این ظاهر کمدی، سخت‌ترین بخش بازی برای شما چه بوده؟

نگه داشتن تعادل نقش، سخت‌ترین کار من بود. وقتی یک کاراکتر فانتزی یا اغراق‌شده بازی می‌کنی، فاصله بین «محبوب شدن برای تماشاگر» و «افتادن در چاه لودگی» به اندازه یک تار موست. تمام تلاشم روی صحنه این بود که نگذارم کاراکترم به سمت لوس‌بازی برود. دلم می‌خواست تماشاگر همزمان به رفتارها و تیپ عجیب او بخندد، اما درونش را هم باور کند و متوجه شود که این آدم قصه چقدر کلافه است.

 آیا فکر می‌کنید «کمدی» در تئاتر ایران هنوز جدی گرفته نمی‌شود و بازیگر کمدی کمتر از بازیگر درام دیده می‌شود؟

راستش بله، متأسفانه هنوز هم این نگاه سطحی وجود دارد که خیلی‌ها فکر می‌کنند کار درام اصالت دارد و کمدی صرفاً برای سرگرمی دم‌دستی است. در حالی که خلق یک کمدی موقعیت تمیز و استاندارد، به مراتب سخت‌تر است؛ چون طنز درست نیاز به مهندسی دقیق زمان‌بندی و ریتم صحنه دارد. یک بازیگر کمدی مدام روی لبه تیغ راه می‌رود و باید با بالاترین انرژی و تمرکز کار کند.

 در شرایطی که قیمت بلیت تئاتر برای بخش قابل‌توجهی از مردم تبدیل به یک هزینه جدی شده، به نظر شما تئاتر چطور می‌تواند همچنان هنرِ در دسترس مردم باقی بماند؟

راستش این قضیه یکی از دغدغه‌های من است. وقتی می‌بینم خیلی از آدم‌هایی که واقعاً تئاتر را دوست دارند و دلشان می‌خواهد سالن‌ها را پر کنند، به خاطر فشارهای اقتصادی و گرانی بلیت مجبورند قید آمدن به تئاتر را بزنند، واقعاً دلم می‌گیرد. تئاتر هنر زنده‌ای است که اگر از طبقه متوسط و بدنه اصلی جامعه جدا شود، روحش را از دست می‌دهد و به یک تفریح کاملاً لوکس تبدیل می‌شود. حمایت از بلیت‌های دانشجویی و گروهی باید افزایش پیدا کند. نباید بگذاریم قیمت‌های نجومی در تئاتر، ماهیت این هنر اصیل را از بین ببرد؛ چون تئاتر بدون ارتباط زنده با مردم، اصلاً معنایی ندارد.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی