مصطفی مرشدلو در گفتوگو با صبا:
خلاق اما فاقد معنا
سریال «کنکل» به عنوان یک تجربه فرمی نوآوری و ظرافتهای قابل تحسینی دارد اما در سطح اندیشگی و محتوایی فاقد یک محتوای متعالی و معنابخش است و نمیتواند برای مخاطب دنیای معنایی مرتبط با زیستجهانش بسازد.

زهرا طاهریان – سریال «کنکل» به کارگردانی رامتین لوافیپور از همان ابتدا با ترکیبی از بازیگران شناختهشده و روایتی متفاوت از یک سرقت گروهی، توجه مخاطبان را به خود جلب کرد؛ با این حال، واکنشها به این سریال یکدست نیست. فرزانه متین، مصطفی مرشدلو و حسام فروزان در گفتوگوهایی جداگانه، هرکدام از زاویهای متفاوت به «کنکل» نگاه کردهاند؛ از نقاط قوت آن در فرم، بازیها و ساختار روایی گرفته تا انتقاد از شخصیتپردازی، جهان اثر، انگیزههای شخصیتها، منطق سرقت و حتی هویت ژانری سریال. مجموعه این دیدگاهها نشان میدهد «کنکل» اگرچه در برخی وجوه توانسته تجربهای متفاوت ارائه دهد، در عبور از جذابیتهای ظاهری و رسیدن به انسجام روایی و معنایی، همچنان با نقدهای جدی مواجه است.
مضمون سرقت از ثروتمندان یا بانکها با هدف مقابله با نابرابری، سابقهای طولانی در سینما و ادبیات دارد. «کنکل» را در امتداد این سنت چگونه ارزیابی میکنید و اساساً این سریال چه نسبتی با نمونههای مشابه دارد؟
سریالها یا فیلمهایی با مضمون سرقت از اغنیا یا بانکها در راستای رویارویی با نابرابری، مضمونی آشنا در تاریخ سینما و تصویر متحرک است. نمونههای کهنتر آن را شاید بتوان در داستان رابین هود، زورو و قصههای مشابه یافت؛ در ادبیات ما هم میتوان ذیل اصطلاح عیاری نمونههای مشابهی یافت که دزدها یا عیارها بیش از آنکه نمود یک شخصیت منفی باشند، افرادی عادی با خصایل اخلاقی نیک هستند که همدلی و همراهی مخاطبان خود را برمیانگیزند. در سینمای معاصر هم که بسیار بیشتر از این نمونهها میتوان سراغ گرفت که شاید سریال «سرقت پول» یا «بریکینگ بد» نمونههای خیلی پربازخورد در این مضمون شناخته شوند. سریال «کنکل» ساخته رامتین لوافی نیز کم و بیش امتداد چنین مضمونی است. سریال با سرقت بخشی از مواد اولیه یک کارخانه و تحقیقات پلیس در مورد سارقان آن آغاز میشود و در ادامه ما وارد دنیای گروهی از کارگران کارخانه میشویم که با مشارکت همدیگر از صاحب کارخانه دزدی میکنند تا برای بهبود اوضاع مالی خود یا حل چالشهای مادی زندگی، و در مواردی برای حمایت از دیگر کارگران کارخانه، اقدام کنند.
از نظر ساختار روایی و نحوه پیشبرد خردهروایتها، «کنکل» چه ویژگیهایی دارد که به جذابیت و تعلیق آن کمک کرده است؟
ساختار روایی سریال و خردهروایتهای فرعی که در امتداد خط اصلی روایت میشوند همافزایی خوبی با هم دارند و به حس تعلیق کمک و مخاطب را در هر قسمت با داستانی جدید و متفاوت مواجه میکنند؛ از این رهگذر سریال از جذابیت روایی متفاوتی برخوردار است که آن را از نمونههای مشابه خودش فراتر میبرد.
یکی از نقاط قوت «کنکل»، شخصیتپردازی آن است. به نظر شما طراحی شخصیتها و تفاوتهای میان آنها چگونه به پیشبرد روایت و جذابیت سریال کمک کرده است؟
از حیث شخصیتپردازی، فردیت هر کدام از شخصیتها به خوبی طراحی شده است و رفتارهایشان انسجام و روندی منطقی دارد که مطابق با کاراکتری است که برای آنها طراحی شده، مثلاً نوع رفتار ابی یا نامدار، با اینکه هر دو کلکل فوتبالی با هم دارند و شخصیتی سرخوش و بازیگوش را نشان میدهند، اما تفاوتهای هوشی و ادراکیشان کاملاً تفاوت دارد، در بزنگاهها تفاوت رفتاریشان کاملاً مشهود است و انطباق با لایههای عمیقتر ذهنی و روحیشان دارد، به همین نسبت مابقی شخصیتها هم طراحی هوشمندانه و پیشبرندهای دارند که با سوتیها و خطاهایی هم که صورت میدهند به جذابیت و پیش رفتن ضرباهنگ سریال کمک میکنند و به سریال فضایی شوخ و شنگ میدهند و آن را از فضای خشکِ سرقت و برنامهریزی پیچیدهاش درمیآورند.
از منظر فنی و بصری، فیلمبرداری، نورپردازی و طراحی میزانسن «کنکل» را چگونه ارزیابی میکنید و این عناصر چه نسبتی با فضای روایت دارند؟
فیلمبرداری اثر هم انطباقی متناسب با فضای روایت و داستانش دارد، فیلمبرداری روی دست و اضطرابی که منتقل میکند به خوبی با فضای داستان انسجام پیدا کرده و ضرباهنگ را تقویت کرده است. از بعد نورپردازی و طراحی میزانسن هم میتوان در سریال سویههای یک کار حرفهای را دید.
با وجود این ویژگیهای فرمی و زیباییشناختی، به نظر میرسد نقد اصلی شما به «کنکل» بیشتر به سطح محتوا و معنا بازمیگردد. فکر میکنید سریال در این زمینه با چه ضعفی مواجه است؟
اما فارغ از تمام این وجوه زیباییشناختی و فرمی که به سریال جذابیت صوری میدهند، سریال «کنکل» از حیث معناسازی و خلق محتوایی فراتر از روایتِ یک سرقتِ موفق توفیق خاصی ندارد و نمیتواند به فراتر از فرم و ساختار خود فرا برود. سریال تمرکز بیشتری بر مناسبات فردی شخصیتهای اصلی دارد و تعامل این افراد با جامعه و رخدادهای کلان اجتماعی قطع است، که بازنمایی این انقطاع را میتوان در سکانسهای فراوان داخلی و بحثهایی که شخصیتهای اصلی با هم دارند دید. از این حیث سریال «کنکل» به سریالی بدون ارجاع زمانی خاص میماند که ربط و نسبتی با جامعهای که در بستر آن ساخته شده ندارد و تبدیل به بازنمودی از دنیای خیالی سازندهاش میشود، این امر فینفسه شاید نقصی برای سریال نباشد اما در نهایت آن را تبدیل به موجودیتی ذهنی و بیارتباط با جهانزیست مخاطب میکند، اثری بیگانه با زندگی روزمره که پاسخی به نیازهای معاصر مخاطب نمیدهد و نمیتواند برای او حامل معانی عمیق و بنیادی، مرتبط با چالشهای جدیاش، باشد.
یکی از نقدهای اساسی شما این است که سریال در سطح اندیشه و محتوا نمیتواند میان روایت سرقت و مسائل اجتماعی و زیست مخاطب ارتباط برقرار کند. این ضعف در انگیزه شخصیتها و چرایی سرقت چگونه خودش را نشان میدهد؟
از این منظر «کنکل» اثری موفق نیست و نتوانسته به خلق معنا برسد و این ضعف در معناسازی را با ترفندهای فرمی پوشش میدهد اما در نهایت نمیتواند به توازنی بین محتوا و فرم دست بیابد. این ضعف معنایی در دنیای ذهنی شخصیتهای اصلی سریال هم ریزش میکند به نحوی که ما در دنیای ذهنی آنها آرمان یا ایدهآل خاصی را نمییابیم، همه آنها به ظاهر زندگی مادی و رفاهی متوسط به بالایی دارند، ماشین و مسکن و چیزهایی از این قبیل برایشان فراهم است، پس برای مخاطب معلوم نیست که انگیزهشان برای سرقت چیست و میخواهند در نهایت به کدام وضعیت برسند؟ مثلاً میخواهند خانه بهتری بخرند؟ ماشین بهتری سوار شوند؟ بتوانند سفر خارجی بروند؟ یا اساساً از سرقت کردن لذت میبرند؟ در این میان، شخصیت صاحب کارخانه و نحوه بازنمایی او چه نقشی در قضاوت مخاطب درباره عمل سرقت دارد؟ آیا سریال توانسته توجیهی برای همراهی مخاطب با سارقان ایجاد کند. سریال در مورد صاحب کارخانه هم سکوت میکند، ما به عنوان مخاطب برای همراهی یا عدم همراهی با شخصیتهای اصلی نیاز داریم نشانههایی ببینیم که برای ما دزدی از کارخانه را توجیه کند که در سریال چنین نشانگانی نیست و از این حیث سرقت برای ما فعلی بیدلیل بازنمایی میشود.
در جمعبندی، با توجه به نقاط قوت فرمی و ضعفهایی که در سطح محتوا و معناسازی به آنها اشاره کردید، جایگاه «کنکل» را چگونه ارزیابی میکنید؟
به هر حال سریال «کنکل» به عنوان یک تجربه فرمی نوآوری و ظرافتهای قابل تحسینی دارد اما در سطح اندیشگی و محتوایی فاقد یک محتوای متعالی و معنابخش است و نمیتواند برای مخاطب دنیای معنایی مرتبط با زیستجهانش بسازد.




