فرزانه متین در گفتوگو با صبا:
«کنکل» چندین پله از «هتتریک» فاصله گرفت
تنها اشتراک «کنکل» و «هتتریک»، کلکلهای فوتبالی است. در هتتریک بحث شرطبندی فوتبال مهم بود، در کنکل مدام کریخواندن وجود دارد. لوافیپور با ساختن کنکل چندین پله از فیلم قبلیاش، سقوط کرده است.

زهرا طاهریان – سریال «کنکل» به کارگردانی رامتین لوافیپور از همان ابتدا با ترکیبی از بازیگران شناختهشده و روایتی متفاوت از یک سرقت گروهی، توجه مخاطبان را به خود جلب کرد؛ با این حال، واکنشها به این سریال یکدست نیست. فرزانه متین، مصطفی مرشدلو و حسام فروزان در گفتوگوهایی جداگانه، هرکدام از زاویهای متفاوت به «کنکل» نگاه کردهاند؛ از نقاط قوت آن در فرم، بازیها و ساختار روایی گرفته تا انتقاد از شخصیتپردازی، جهان اثر، انگیزههای شخصیتها، منطق سرقت و حتی هویت ژانری سریال. مجموعه این دیدگاهها نشان میدهد «کنکل» اگرچه در برخی وجوه توانسته تجربهای متفاوت ارائه دهد، در عبور از جذابیتهای ظاهری و رسیدن به انسجام روایی و معنایی، همچنان با نقدهای جدی مواجه است.
«کنکل» در پیدا کردن هویت ژانری خود چه وضعیتی دارد و شما این اثر را در چه چارچوب ژانری ارزیابی میکنید؟
کنکل کلاً در پیدا کردن هویت ژانری خودش کاملاً دچار سردرگمی شده است، چون نه در واقع قواعد ژانر جنایی را رعایت کرده، نه معمایی و نه کمدی. چیزی که ما در این سریال میبینیم، یک شبهتریلر است؛ یک شبهتریلری که در آن رگههای کمدی و طنز وجود دارد که کمدی و طنزش هم در واقع میتوان گفت به نحوی با اعصاب مخاطب بازی میکند و اجازه نمیدهد فیلم مسیر خودش را طی کند. کنکل را بیشتر به عنوان یک شبهتریلر بسیار ضعیف میبینم.
با توجه به شباهتهایی که میان «کنکل» و «هتتریک» از نظر حضور کلکلهای فوتبالی وجود دارد، تفاوت این دو اثر را چگونه ارزیابی میکنید؟
باید بگویم که کاملاً جهانش متفاوت است. تنها نقطه اشتراکی که دارند، کلکلهای فوتبالی است. در هتتریک هم بحث شرطبندی فوتبال بسیار مهم بود، در کنکل مدام کلکل فوتبال و کریخواندن وجود دارد و اینکه حتی به هنگام کشیدن نقشه یک سرقت بزرگ از کارخانه، آنقدر درباره فوتبال صحبت میشود تا جایی که در واقع این خردهپیرنگ باعث شود پیرنگ اصلی را پوشش بدهد، واقعاً از لوافیپور بعید بود. به هر حال، هتتریک فیلمی بود که شکل و شمایلی داشت، سر و سامانی داشت و فیلمنامه تقریباً منسجم بود. بازیها قویتر بود. پریناز ایزدیار بازی خوبی داشت. تنها نمیتوانیم بگوییم که فیلم تکلوکیشن بود؛ به هر حال در چندین لوکیشن بود. صابر ابر نیز بازی خوبی داشت، ماهور الوند هم همینطور. البته امیر جدیدی نسبت به کارهای دیگرش بازی ضعیفتری داشت، شاید به خاطر نقشی که برایش در فیلمنامه نوشته شده بود. آنچه که مهم است لوافیپور با ساختن سریال کنکل چندین پله از فیلم قبلیاش، که همان هتتریک است، سقوط کرده است.
یکی از نقاط ضعف «کنکل» را در شخصیتپردازی میدانید. این مسئله چه تأثیری بر جذابیت روایت و بازی بازیگران داشته است؟
در واقع تنها چیزی که کارگردان در سریال به آن توجه نکرده، شخصیتپردازی بوده است. یعنی هیچکدام از بازیگرانی که ما در فیلم میبینیم، حتی به عنوان کاراکتر و نه شخصیت، دیده نمیشوند. اینها فقط نماینده تیپ هستند و بیشتر میتوان گفت مقوایی به نظر میرسند، در صورتی که هنرپیشههت، بازیگرانی بودند که از دل تئاتر بیرون آمدهاند. بازیهای خانم پسیانی، صابر ابر یا پدرام شریفی همیشه بازیهای خیلی خوبی داشتهاند؛ یکدست و منسجم. هانیه توسلی هم همینطور. و چیزی که واقعاً ما در کنکل میبینیم این است که هیچگونه شخصیتپردازی صورت نگرفته؛ فقط به این دلیل که در سریال حضور داشته باشند و حالا بخشی از روایت را پیش ببرند. به خاطر همین هیچ جذابیتی ندارد. همانطور که روایت فاقد جذابیت است، متأسفانه با استفاده از بازیگران خوب هم نتوانسته به جذابیت داستان کمکی کند.
حواشی مربوط به نحوه انتشار «کنکل» و توقف پخش آن تا چه اندازه در دیدهشدن سریال مؤثر بوده و ارزیابی شما از کیفیت هنری اثر چیست؟
بالاخره حاشیههایی که در رابطه با پلتفرم، استارنت، پیش آمد و اینکه ۱۱، ۱۲ قسمت از سریال کنکل تقریباً هر یکی دو هفته یکبار بیرون میآمد و بعد دیگر متوقف شد، خودش سؤالی در ذهن بسیاری از تماشاگران سایر پلتفرمهای نمایش خانگی ایجاد کرده بود که دلیلش چیست. حتی منظورم کسانی هستند که اصلاً سریال کنکل را نمیدیدند. بخشی از اینکه الان دارند سریال کنکل را میبینند، بله، من موافق هستم که به دلیل همان حاشیههای انتشارش بوده است، متاسفانه کیفیت هنری در این سریال دیده نمیشود. بخش دیگر اینکه کارگردان نتوانست قسمتهای اولیه را طوری پیش ببرد که مخاطب را خیلی جذب کند. مورد بعدی این است که اگر مخاطب در حال تماشای این سریال است، از همان قسمت اول، دوم یا سوم، بیشتر باید مدیون بازیگرانش باشیم. به هر حال لوافیپور روی یک نقطه حساس دست گذاشته و از یک سری بازیگر چهره، بهنام و معروف استفاده کرده است؛ ما این را نباید انکار کنیم.
فارغ از بحث ژانر و شخصیتپردازی، آیا منطق حاکم بر سرقت و فضای کارخانه در «کنکل» با واقعیت همخوانی دارد؟
کلاً کنکل درباره سرقت است؛ سرقت مواد اولیه کارخانه که ما هنوز نمیدانیم تا قسمت دوم و سوم، این مواد اولیهای که در حال سرقت شدن است، چه موادی هستند. این اطلاعات را کارگردان به ما ارائه نمیدهد و نمیگوید. مورد دیگری هم این است که آن چیزی که ما از کارخانه میبینیم، شبیه حیاط دانشگاه است. آدمها راحت در حال رفت و آمدند.این که که چه کسی باید سر کار باشد، چه کسی نباید سر کار باشد، چه کسی باید الان سر کار باشد، چه کسی باید کارت زده باشد، هیچ نظارتی دیده نمیشود. کارگران در کارخانه گویا دائم میآیند بیرون سیگار میکشند ، صحبت میکنند و کسی پیگیر کارش نیست و خب، همه این موارد خلاف واقعیت در جامعه است. من فکر میکنم تماشاگران بالاخره با دیدن سایر فیلمهای سینمایی، حتی فیلمهای سینمایی خارجی ، با شکل و شمایل یک کارخانه رسمی کاملاً روبهرو شدهاند؛ نه اینکه دو بار خیلی راحت مواد اولیه آنجا دزدی شده باشد، تازه در سرقت دوم متوجه شده باشند و حالا بخواهند نقشه سرقت سوم را بکشند و خیلی جالب است که در حین خنده و صحبت و ساندویچ خوردن و کریخوانیهای فوتبال ، مثلاً اینکه این روز بارسا یا رئال مادرید بازی دارند، این کار را انجام دهند. این مواردی که ما میبینیم، خلاف واقعیت محسوب میشود. به خاطر همین من خدمتتان هم عرض کردم که حتی اگر فیلم بخواهد کمدی باشد، قواعد ژانر کمدی در فیلم رعایت نشده است. فیلم میتوانست با مشاوره گرفتن از افرادی که بالاخره این همه کارخانه دارند و شیفتها و نگهبانیها را دیدهاند، بتواند کمی منسجمتر این قضیه را به تماشاگر نشان دهد؛ حالا غیر از منسجمتر، واقعیتر.




