معصومه یعقوبیزاده در گفتوگو با صبا:
روایت ناگفتهها با زبان رنگ و فرم
نمایشگاه انفرادی نقاشیهای «معصومه یعقوبیزاده» با عنوان «جغرافیای خاموش» در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد. این بانوی هنرمند در نمایشگاه خود، 15 اثر را در معرض دید علاقهمندان به هنرهای تجسمی قرار داد.

مهناز کارگران – طی هفته گذشته، نمایشگاه انفرادی نقاشیهای «معصومه یعقوبیزاده» با عنوان «جغرافیای خاموش» در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد. این بانوی هنرمند در نمایشگاه خود، 15 اثر به سبک اکسپرسیونیسم و آبستره و با تکنیک اکریلیک را در معرض دید علاقهمندان به هنرهای تجسمی قرار داد. یعقوبیزاده، فارغالتحصیل رشته اقتصاد است که از سال ۷۳ نقاشی را نزد اساتید شاخصی مانند علی پتگر، فریبا سلطانی، یعقوب عمامهپیچ، شهباز سلمانی، ایرج شایستهپور آموخته و از سال ۹۰ فعالیت حرفهای خود را در رشته نقاشی آغاز کرده. او تاکنون سابقه شرکت در بیش از ۴۰ نمایشگاه گروهی و برگزاری کارگاههای آموزشی در برخی اماکن فرهنگی، هنری مثل فرهنگسرای اندیشه و موزه رضا عباسی را داشته است. به بهانه برگزاری نمایشگاه «جغرافیای خاموش»،گپوگفت کوتاهی با معصومه یعقوبیزاده داشتیم.
عنوان «جغرافیای خاموش» از ابتدا انتخاب شده بود یا پس از خلق آثار به مجموعه اضافه شد؟
عنوان «جغرافیای خاموش» بعد از شکلگرفتن بخش زیادی از آثار انتخاب شد. در ابتدا عنوان دیگری در ذهنم بود اما هرچه بیشتر به مجموعه نگاه کردم، احساس کردم این آثار بیشتر از اینکه یک موضوع مشخص را دنبال کنند، درباره فضا، سکوت، انسان و احساساتی هستند که در یک جغرافیای ذهنی شکل گرفتهاند. «جغرافیای خاموش» برای من ترکیبی از این فضاهاست؛ جغرافیایی که شاید دیده شود اما حرفش را با سکوت میزند.
«جغرافیا» و «خاموشی» برای شما دقیقاً به چه معناست و این مفهوم چگونه در آثارتان شکل گرفته است؟
جغرافیا برای من فقط یک مکان روی نقشه نیست. میتواند جغرافیای ذهن، خاطره، احساس و تجربههای انسانی باشد.«خاموشی» هم برای من الزاماً به معنی نبودن صدا یا غم نیست؛ بیشتر به معنای چیزهایی است که گفته نمیشوند اما حضور دارند. من سعی کردم این فضا را با رنگهای خاکستری، سیاه، سفید و رنگهای محدود و گاهی گرم نشان بدهم؛ جایی که در میان سکوت، هنوز نشانههایی از زندگی و امید وجود دارد.
رابطه بیانیه نمایشگاه با آثار شما چیست؟ آیا آثارتان بر اساس این ایده شکل گرفته یا بعداً در چارچوب آن قرار گرفتهاند؟
من معمولاً قبل از شروع یک نقاشی نمیدانم قرار است چه چیزی روی بوم شکل بگیرد. کار برای من از رنگ، حرکت و احساس شروع میشود و خودش کمکم مسیرش را پیدا میکند. بنابراین آثار از ابتدا بر اساس یک برنامه مشخص برای این نمایشگاه ساخته نشدهاند اما وقتی مجموعه شکل گرفت، متوجه شدم بین آنها یک زبان مشترک وجود دارد؛ یک فضای حسی مشترک که باعث شد بتوانم آنها را در کنار هم و در قالب «جغرافیای خاموش» ببینم.
در میان آثار، نقاشیهایی دیده میشوند که از نظر بصری یا مفهومی، مستقل از کلیت مجموعه به نظر میرسند. دلیل حضور این آثار در نمایشگاه چیست؟
من فکر میکنم هر اثر باید هویت خودش را داشته باشد اما در عین حال وقتی در کنار آثار دیگر قرار میگیرد، بخشی از یک جهان بزرگتر میشود. شاید بعضی از آثار در نگاه اول متفاوت به نظر برسند اما برای من همان حس و همان زبان مشترک را دارند. نمیخواستم همه آثار شبیه هم باشند؛ دوست داشتم هر کدام بخشی از این جغرافیا را از زاویهای متفاوت نشان بدهند.
آیا برای شما هر اثر باید به تنهایی واجد معنا و هویت باشد، یا معنای برخی آثار در نسبت با کلیت مجموعه شکل میگیرد؟
برای من هر اثر ابتدا باید به تنهایی بتواند با مخاطب ارتباط برقرار بکند اما وقتی آثار کنار هم قرار میگیرند، معنای دیگری هم شکل میگیرد. من معمولاً برای آثارم توضیح مشخص و قطعی تعیین نمیکنم، چون دوست دارم مخاطب هم سهم خودش را در کاملکردن اثر داشته باشد. ممکن است چیزی که من در یک اثر احساس کردهام، برای بیننده معنای دیگری داشته باشد و این برای من ارزشمند است.
حضور مکرر پیکرهها و چهرههای زنانه چه جایگاهی در جهان «جغرافیای خاموش» دارد؟
انسان و بخصوص زن برای من همیشه جایگاه مهمی داشته است. زن را فقط بهعنوان یک شخصیت یا چهره نمیبینم؛ برای من نمادی از زندگی، ایستادگی، آسیبپذیری، قدرت و تجربههای انسانی است.گاهی پیکرهها در کارهای من کاملاً واضح نیستند و فقط بخشی از حضورشان دیده میشود. این برای من مهم است، چون نمیخواهم همهچیز را توضیح بدهم؛ میخواهم حضور انسان در فضای نقاشی احساس شود.
خاکستری و حضور محدود رنگ در بسیاری از آثار، چه نسبتی با مفهوم سکوت و رنج دارند؟
خاکستری برای من فقط نشانه غم یا رنج نیست. خاکستری برایم یک فضای بینابینی است؛ جایی میان روشنایی و تاریکی، میان بودن و نبودن، میان سکوت و حرفزدن. من به رنگهای شکسته و خاموش علاقه دارم، چون احساس میکنم اجازه میدهند فضای بیشتری برای کشف باقی بماند اما در همین فضای خاموش،گاهی یک زرد، نارنجی، قرمز یا رنگ گرم وارد میشود؛ همان نقطه کوچک میتواند نشانه زندگی، انرژی یا امید باشد. مثل همان انرژی و نوری که در بعضی از آثارم دیده میشود.
اگر مخاطب آثار را بدون دانستن عنوان و بیانیه ببیند، فکر میکنید چه چیزی آنها را به یک مجموعه واحد پیوند میدهد؟
فکر میکنم چیزی که آثارم را به هم پیوند میدهد، بیشتر از اینکه یک موضوع مشخص باشد، یک حس و زبان مشترک است. نوع برخورد با رنگ، خاکستریها، سیاهیها، فضاهای خالی، پیکرههای گاهی محو و نشانههایی که در میان رنگها شکل میگیرند. دوست دارم مخاطب بدون اینکه چیزی درباره آثار بداند، بتواند این ارتباط را حس کند؛ حتی اگر برداشتش با برداشت من متفاوت باشد.
در پایان اگر حرف یا نکته ناگفتهای مانده، بفرمایید.
شاید فقط بخواهم بگویم که برای من نقاشی همیشه راهی برای گفتن چیزهایی بوده که نمیتوانم با کلمات بیانشان کنم. هنوز هم وقتی روبهروی یک بوم میایستم، دقیقاً نمیدانم چه چیزی قرار است شکل بگیرد. اجازه میدهم رنگها و فرمها مسیر خودشان را پیدا کنند و گاهی خود نقاشی به من میگوید باید کجا متوقف بشوم. «جغرافیای خاموش» برای من فقط مجموعهای از نقاشیها نیست؛ بخشی از مسیری است که سالهاست در آن حرکت میکنم و هنوز احساس میکنم چیزهای زیادی برای کشفکردن باقی مانده است.




