روزنامه صبا

روزنامه صبا

نیوشا نیک‌بخش در گفت‌وگو با صبا:

روایت مادری که از آینده می‌ترسد


نیوشا نیک‌بخش، بازیگر نمایش «رویای آمریکایی»، در گفت‌وگو با روزنامه صبا از ترس‌های آماندا، دغدغه‌های اقتصادی خانواده‌ها و شباهت این نمایش با شرایط جامعه امروز گفت.

سروین دهقان- نمایش «رویای آمریکایی» با نگاهی هجوآمیز به جهان «باغ‌وحش شیشه‌ای» تنسی ویلیامز، از رؤیاهای ناکام و میل به فرار می‌گوید؛ اجرایی که می‌خواهد پیش از حرف زدن، تماشاگر را سرگرم کند. علی حضرتی، کارگردان نمایش، و بازیگران این نمایش در گفت‌وگو با روزنامه صبا از عبور از متن کلاسیک، نسبت طنز و تلخی، دشواری‌های جذب مخاطب و فشار اقتصادی‌ای می‌گویند که گاهی ایده‌های تئاتری را پیش از رسیدن به صحنه حذف می‌کند.

نیوشا نیک‌بخش، بازیگر نمایش «رویای آمریکایی»، در گفت‌وگو با روزنامه صبا از ترس‌های آماندا، دغدغه‌های اقتصادی خانواده‌ها و شباهت این نمایش با شرایط جامعه امروز گفت.

 

آماندا تصور می‌کند برای نجات آینده فرزندانش تلاش می‌کند، اما همین تلاش‌ها گاهی به فشار روانی و محدود کردن آزادی آن‌ها منجر می‌شود. شما هنگام بازی این شخصیت، او را بیشتر مادری فداکار می‌بینید یا انسانی که ترس‌ها و ناکامی‌های خودش را به فرزندانش منتقل می‌کند؟

آماندا با رؤیایی بزرگ ازدواج کرده، اما در نهایت با ناکامی مواجه شده است. شوهرش خانه را ترک کرده و حالا شانزده سال است که او را ندیده. دو فرزند دارد که مسئولیت زندگی و آینده‌شان بر دوش اوست و نمی‌داند چطور باید با این شرایط کنار بیاید. ناکامی‌هایی که در زندگی تجربه کرده، باعث شده همیشه از آینده بترسد و همین ترس، او را به سمت اعمال فشارهای بیش از اندازه بر فرزندانش سوق می‌دهد. البته این به معنای کم‌هوش بودن آماندا نیست؛ اتفاقاً فکر می‌کنم زن بسیار باهوشی است. او شرایط را درک می‌کند و می‌داند آینده‌ی فرزندانش چقدر می‌تواند تحت تأثیر وضعیت زندگی‌شان قرار بگیرد. همین آگاهی، در کنار ترس‌ها و ناکامی‌های خودش، باعث می‌شود نگرانی‌هایش را به آن‌ها منتقل کند.

«رویای آمریکایی» با رویکردی طنزآمیز و پارودیک به جهان «باغ‌وحش شیشه‌ای» نزدیک می‌شود. این تغییر لحن چه تأثیری بر بازی شما گذاشت؟

اتفاقاً همین نگاه طنزآمیز و پارودیک بود که نمایش را برای من جذاب کرد. چیزی که برایم اهمیت داشت، این بود که از یک طرف شخصیت آماندا را بازی می‌کردم و از طرف دیگر، در بعضی لحظات از شخصیت فاصله می‌گرفتم و وارد دنیای خودم، یعنی دنیای نیوشا، می‌شدم؛ نیوشایی که روی صحنه قرار گرفته و گاهی خودش هم نمی‌داند باید چه کار کند! این رفت‌وآمد میان جهان آماندا و جهان شخصی خودم، تناقض جذابی برایم ایجاد می‌کرد. همین تجربه یکی از دلایلی بود که پذیرفتم در این کار حضور داشته باشم.

آیا شرایط اقتصادی و تنش‌های اجتماعی امروز بر تجربه‌ی شما از اجرای «رویای آمریکایی» تأثیر گذاشته است؟

قطعاً شرایط اقتصادی و فشارهایی که امروز وجود دارد، روی ما بچه‌های تئاتر تأثیر گذاشته است. فکر می‌کنم این تأثیر بسیار زیاد است؛ چون شرایط اقتصادی باعث می‌شود مردم تمایل کمتری به دیدن تئاتر داشته باشند و طبیعتاً تعداد تماشاگران هم کاهش پیدا کند. از طرف دیگر، «رویای آمریکایی» هم از این نظر با شرایط امروز ما وجه مشترکی دارد. خانواده‌ی نمایش از نظر اقتصادی به‌شدت تحت فشار است، اما سعی می‌کند با تزئین خانه و زندگی‌اش، این فشارها را پنهان کند و تصویر متفاوتی از خودش ارائه دهد. آماندا هم مدام تلاش می‌کند برای فرزندانش آینده‌ای بسازد و آن‌ها را به سرانجامی برساند. به نظرم نمایش به‌خوبی نشان می‌دهد که فشارهای اقتصادی چطور می‌توانند بر روابط خانوادگی، تصمیم‌های افراد و نگاهشان به آینده تأثیر بگذارند.

اگر آماندا را در جامعه‌ی امروز قرار دهیم، مهم‌ترین ترس او چیست؟ دوست دارید تماشاگر او را قضاوت کند یا بفهمد؟

فکر می‌کنم مهم‌ترین ترس آماندا، ناتوانی در تأمین آینده‌ی فرزندانش باشد؛ هم از نظر اقتصادی و هم از نظر اجتماعی. او نگران است که فرزندانش در آینده با چه جامعه‌ای مواجه شوند، به‌خصوص زمانی که خودش دیگر حضور نداشته باشد. تمام رؤیای آماندا این است که بتواند فرزندانش را به سرانجامی برساند؛ برای مثال، تلاش می‌کند لورا را به فرد مناسبی معرفی کند تا بتواند ازدواج کند و زندگی مستقلی داشته باشد. من اتفاقاً دوست دارم تماشاگر در ابتدای نمایش آماندا را قضاوت کند، اما وقتی از سالن بیرون می‌رود، همچنان درگیر او باشد. دوست دارم به این فکر کند که آماندا کجا حق داشته، کجا اشتباه کرده و اگر خودش در موقعیت او قرار می‌گرفت، چه تصمیمی می‌گرفت. برای من مهم است که تماشاگر خودش را جای آماندا بگذارد و برای لحظاتی با نگاه او به دنیای اطرافش نگاه کند.

آقای حضرتی برای رسیدن به شخصیت آماندا چه نوع هدایت و راهنمایی‌ای به شما می‌دادند؟

ایشان بسیار حرفه‌ای و خوش‌اخلاق هستند. من فقط دو هفته فرصت داشتم تا به نقش برسم و آرامش ایشان تأثیر زیادی روی من گذاشت. فضای تمرین بسیار دوستانه و امن بود و همین موضوع کمک می‌کرد با آزادی و اعتمادبه‌نفس بیشتری بداهه‌پردازی کنم. ایشان در کنار تحلیل شخصیت و راهنمایی‌هایی که به ما می‌دادند، از ما می‌خواستند از مسیر تجربه و بداهه به نقش برسیم. نکته‌ی ارزشمند برای من این بود که این فضای امن صرفاً در حد حرف نبود؛ واقعاً در تمرین‌ها وجود داشت و به ما فرصت تجربه کردن می‌داد.

آیا شخصیت آماندا در جریان تمرین‌ها به برداشتی متفاوت از آنچه در ابتدا داشتید تبدیل شد؟

من از ابتدا زمان بسیار محدودی داشتم و فقط دو هفته برای رسیدن به نقش فرصت بود. پیش از این، نمایشنامه‌ی «باغ‌وحش شیشه‌ای» را خوانده بودم و حتی روی آن کار کرده بودم؛ بنابراین با شخصیت آماندا آشنایی داشتم. اما رویکرد و نگاهی که «رویای آمریکایی» به این شخصیت داشت، تا حدی متفاوت بود. اتفاقاً همین تفاوت در نگاه به آماندا و مواجهه‌ی متفاوت با او بود که این پروژه را برای من جذاب کرد.

کدام بخش از دغدغه‌های آماندا برای خانواده‌های ایرانی امروز ملموس‌تر است؟

به نظرم دغدغه‌های اقتصادی آماندا برای خانواده‌های ایرانی امروز کاملاً قابل درک است. او تام را مجاب می‌کند که هر روز سر کار برود و شغلی را ادامه دهد که دوستش ندارد، اما در نهایت از آن درآمدی کسب می‌کند. آماندا مشکلات مالی را به‌خوبی درک می‌کند. با اینکه در رؤیاهای گذشته‌اش مانده، اتفاقاً نگاه روشنی به واقعیت زندگی دارد و می‌داند که زندگی صرفاً با رؤیا و آرزو پیش نمی‌رود و برای ادامه‌ی آن باید کار کرد و مسئولیت پذیرفت. درباره‌ی واکنش تماشاگران هم نمی‌توانم به واکنش خاص یا غافلگیرکننده‌ای اشاره کنم.

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی