بهزاد زهرایی در گفتوگو با صبا:
«یل»؛ در بازسازی فضای دهه ۵۰ دچار ضعفهای جدی است
بهزاد زهرایی با نگاهی انتقادی، ضعفهای فیلمنامه، فضاسازی تاریخی و بازیها را در سریال یل بررسی کرده و معتقد است سازندگان «یل» در تکرار موفقیت «پوست شیر» با دشواری روبهرو هستند.

زهرا طاهریان – سریال «یل» ساخته برادران محمودی، از زمان انتشار با واکنشها و بحثهای مختلفی درباره فضاسازی روستایی، شباهت به سریال «پوست شیر»، کیفیت فیلمنامه و عملکرد بازیگران همراه بوده است. در همین راستا، محمد جلیلوند، بهزاد زهرایی و محمد تقیزاده، سه منتقد سینما و تلویزیون، در گفتوگوهایی به بررسی این مجموعه پرداختهاند. جلیلوند بیشتر بر تعلیق داستان، شخصیتپردازی و کیفیت روایت تمرکز کرده و در کنار اشاره به نقاط قوت بصری سریال، به برخی انتخابهای بازیگری انتقاد داشته است. زهرایی با نگاهی انتقادیتر، ضعفهای فیلمنامه، فضاسازی تاریخی و بازیها را بررسی کرده و معتقد است سازندگان «یل» در تکرار موفقیت «پوست شیر» با دشواری روبهرو هستند. تقیزاده نیز ضمن ارزیابی مثبتتر از فضاسازی و کارگردانی سریال، آن را اثری دارای ظرفیت جذب مخاطب میداند و تأکید میکند که مسئله اصلی نه تکرار الگوهای «پوست شیر»، بلکه کیفیت پرداخت شخصیتها و پرهیز از کلیشههای داستانگویی است.
سریال «یل» را گروهی ساختهاند که پیش از این سریال موفق «پوست شیر» را در کارنامه داشتهاند. حتی تبلیغات سریال نیز تا حدودی یادآور حالوهوای «پوست شیر» بود. به نظر شما این پیشینه و موفقیت اثر قبلی تا چه اندازه به «یل» کمک کرده یا برعکس، با بالا بردن انتظارات مخاطبان به ضرر این سریال تمام شده است؟
اینکه در دنیا رسم است افراد یا گروهی که یک مجموعه یا فیلم سینمایی خوب میسازند، از آن بهعنوان بخشی از رزومه خود استفاده کنند، کاملاً طبیعی است. با توجه به اینکه من «پوست شیر» را ندیدهام و نمیدانم، شاید اگر آن را هم ببینم، به آن ایرادهایی وارد کنم؛ اما فرض را بر این میگیریم که اثر قابل قبولی بوده است. طبیعتاً گروه تبلیغات، تهیهکننده و سرمایهگذاران از این عنوان استفاده میکنند و این کار کاملاً منطقی است. اما نکته مهم این است که مردم دیگر امروز فریب نمیخورند. آنقدر سریالهای خوب خارجی میبینند که تفاوت اثر خوب و بد را تشخیص میدهند.
یکی دیگر از نقدهایی که درباره سریال مطرح شده، ضعف فضاسازی دهه ۵۰ است؛ از لهجه و لباس گرفته تا مشخص نبودن منطقه جغرافیایی محل وقوع داستان. این مسئله چقدر به باورپذیری قصه لطمه زده است؟
بزرگترین ضعف سریال دقیقاً همین است. لزوماً اینکه یک داستان در سینما یا سریالسازی بیزمان و بیمکان باشد، ایراد محسوب نمیشود؛ اما این سریال بیزمان و بیمکان نیست، بلکه ناآگاهانه دچار بیزمانی و بیمکانی شده و از همین مسئله آسیب میبیند. منظورم چیست؟ ما سالهاست در این کشور زندگی میکنیم و تعریف مشخصی از ده و روستا داریم. اینجا مشخص نیست با ده طرف هستیم یا روستا، اما قطعاً شهرستان نیست؛ چون مدام صحبت از جمعیتی محدود و یک جشن میشود. انگار دو ده یا دو آبادی هستند که با یکدیگر مسابقه میدهند. با این حال، در چنین دهی و در ظرف زمانی دهه ۵۰، امکانات مدرن زیادی وجود دارد. در آن زمان اصلاً در دهها به این شکل موتورسیکلت وجود نداشت که همه سوار موتور باشند. این تصویر غلط است. شما حتی یک چهارپا در این ده نمیبینید؛ یک چهارپا هم در فضای روستا یا کنار مزرعه دیده نمیشود. این یک ایراد بزرگ است. در تعریف یک روستا، اصلاً درمانگاه وجود داشته است؟ اگر هم وجود داشته، معمولاً چند ده از یک درمانگاه مشترک استفاده میکردند. سپاه دانش هم به این مناطق میرفت. اما مسئله من چیز دیگری است: تابلو بیمارستان نصب کردهاند! این کاملاً غلط است. در آن زمان بیمارستانی با چنین امکاناتی وجود نداشت؛ چون اساساً امکانات پزشکی، اکسیژن، سرم و مواردی از این دست در چنین مناطقی وجود نداشت. تمام این موارد به اثر صدمه میزند.
از طرف دیگر، به مدل پاسگاه نگاه کنید. انگار با پاسگاهی متعلق به یک شهر مواجه هستیم؛ حیاطی با درهای متعدد و زندانی مخوف که اندازه یک ساختمان ساواک است! یعنی امکانات یک شهر یا شهرستان را به یک روستای ناکجاآباد آوردهاند. بزرگترین ایراد همین است. باز هم تأکید میکنم که تحقیقات این دوستان ضعیف بوده و در چنین فضاهایی زندگی نکردهاند. البته عدهای این موضوع را به ملیت سازندگان نسبت میدهند که من شخصاً با چنین نگاهی مخالفم. دقت کنید، اگر یک افغانستانی اثری میسازد، اگر یک بلژیکی، آمریکایی یا ایرانی اثری میسازد، در نهایت یک اثر سینمایی ساخته شده که باید در چارچوب سینمای ایران قضاوت شود. ما چه کار به ملیت سازنده داریم؟ این نکته را حتماً باید قید کنید، چون نسبت دادن چنین ایرادهایی به ملیت افراد نوعی توهین است و درست نیست. اما در حال حاضر، به نظر میرسد سازندگان از همین ناآشنایی آسیب دیدهاند.
از طرف دیگر، ایرادهای تاریخی دیگری هم وجود دارد. در آن زمان به مأموران شهربانی با عنوانهایی مثل جناب سروان و جناب گروهبان خطاب میکردند، اما عنوانها و نحوه خطاب کردن مأموران ژاندارمری متفاوت بود. در اینجا هم ظاهراً این تفاوتها رعایت نشده است. به مأموران ژاندارمری عنوان ژاندارم داده میشد و اینها با مأموران نظمیه و کلانتری تفاوت داشتند. این هم دوباره به همان نشناختن ظرف زمانی برمیگردد. من خودم این دوران را با چشم دیدهام و زندگی کردهام و افراد دیگری هم میتوانند درباره آن شهادت بدهند. برای مثال، کدام زن ایرانی در دهه ۵۰، در یک شهرستان، مانند شخصیت خواهر کافهدار سریال، به این شکل به کلانتری میرفت، در میزد و فریاد میکشید؟ اصلاً کجا در آن مقطع، یک زن ایرانی به چنین سطحی از آزادیهای اجتماعی رسیده بود؟ در واقع، شخصیتپردازی بر اساس یک تصویر جعلی و نادرست شکل گرفته است.
این ناهمخوانیها بسیار زیاد است. در همان دوران، حتی افراد بسیار بانفوذ هم جرئت نمیکردند مقابل ژاندارمری عرضاندام کنند. حتی لاتهای بزرگ و گردنکلفتی که مردم را با قمه تهدید میکردند و از آنها باج میگرفتند، در شهرها و حتی تهران هم وجود داشتند، اما وقتی با مأموران کلانتری مواجه میشدند، حساب کار دستشان میآمد. در روستاها که دیگر ژاندارمها حرف اول را میزدند و عملاً حاکم بودند. اما اینجا همان فرد مثل یک سرباز ساده رفتار میکند؛ مثل سربازهای امروزی که مدام سرشان داد میزنند و آنها هم میگویند: «چشم قربان، چشم قربان!» در حالی که استایل و رفتار چنین شخصیتی باید بیشتر شبیه یک مأمور ساواک یا مأمور ویژه باشد. مأموران آن سیستم، آدمهایی چغر، مغرور، تیز و خشن بار میآمدند. اینها مشکلات بسیار زیادی هستند که سریال در این زمینه دارد. از نظر تحقیقات تاریخی، مشکلات عدیدهای در آن دیده میشود؛ از پوشش گرفته تا سایر جزئیات.
به نظر شما مسئولیت اصلی این ضعفها متوجه کدام بخش از تولید است؟ طراحی صحنه، کارگردانی یا تحقیقات تاریخی؟
من ایراد بزرگ را متوجه طراح صحنه میدانم. ممکن است بعضی از این دوستان در ایران زندگی نکرده باشند و با این فضاها آشنا نباشند؛ شاید حتی یکی از عوامل ایرانی باشد و در تهران زندگی کرده باشد، اما با این جزئیات آشنایی نداشته باشد. به هر حال، طراح صحنه وظیفه دارد این موارد را تحقیق کند و آنها را بهدرستی در اثر بازسازی کند. این کار به شکل بسیار بد و نادرستی انجام شده است.
سریال «یل» از بازیگران شناختهشده و پرچهرهای مانند نوید محمدزاده، میلاد کیمرام و پردیس احمدیه بهره میبرد؛ بازیگرانی که طی سالهای اخیر حضور پررنگی در سینما و تلویزیون داشتهاند. بازی این بازیگران را در سریال چطور ارزیابی میکنید؟ آیا تکرار شخصیتهایی را که پیشتر از آنها دیدهایم، در بازیشان احساس میکنید؟
به نظرم بهترین بازیگر این سریال که واقعاً نمیتوان از هیچ نظر به بازیاش ایراد گرفت، آقای حسین یاری هستند. اما مثلاً آقای میلاد کیمرام بازیگر سطح پایینی بوده و هستند و همان خشکی و همان سطح پایین بازیگری را در اینجا هم ارائه میکنند. کار خاصی انجام ندادهاند. حالا شما میگویید سریال پرچهره است و بازیگران شناختهشدهای دارد؛ اشکالی ندارد، اما بازیگرهای فرعی دیگر هم حضور دارند. خود آقای سماواتی را در نظر بگیرید. ایشان از بازیگران بسیار خوب تئاتر و سریال هستند، اما اینجا معمولی بازی کردهاند. حتی در صحنههایی که امکان ارائه بازی و اکت بیشتری وجود دارد، بازیها معمولی است. تمام این مسائل دوباره به بحث فیلمنامه برمیگردد. فیلمنامه هم ضعفهای زیادی دارد. در کنار آن، دکور، مسائل تاریخی و این نکته که هیچچیز با فضای روستا همخوانی ندارد، مشکلات دیگری هستند که به اثر لطمه زدهاند.
اشاره کردید که فضای روستا و شخصیتپردازی با یکدیگر همخوانی ندارند. آیا در این زمینه نمونه مشخصی هم در سریال وجود دارد؟
بله، انگار فضای سریال را از فیلم «مالنا» برداشتهاند. برای مثال، در یک شهرستان یا روستا، زنی که بهعنوان بدکاره شناخته میشود، وارد نانوایی میشود و همه او را طرد میکنند، با او حرف نمیزنند یا واکنشهای تندی نشان میدهند. این صحنهها انگار از فیلم «مالنا» برداشته شدهاند؛ همان فضایی که شخصیت اصلی فیلم تنها مانده بود و مردها دنبالش میکردند. حتی صحنه نانوایی هم یادآور همان فیلم است.




