محمد تقی زاده در گفتوگو با صبا:
«یل»؛ میتواند به یکی از پرمخاطبترین سریالهای سال تبدیل شود
تقیزاده با ارزیابی مثبت فضاسازی یل، آن را اثری دارای ظرفیت جذب مخاطب میداند و تأکید میکند که مسئله اصلی نه تکرار الگوهای پوست شیر، بلکه کیفیت پرداخت شخصیتها و پرهیز از کلیشههای داستانگویی است.

زهرا طاهریان – سریال «یل» ساخته برادران محمودی، از زمان انتشار با واکنشها و بحثهای مختلفی درباره فضاسازی روستایی، شباهت به سریال «پوست شیر»، کیفیت فیلمنامه و عملکرد بازیگران همراه بوده است. در همین راستا، محمد جلیلوند، بهزاد زهرایی و محمد تقیزاده، سه منتقد سینما و تلویزیون، در گفتوگوهایی به بررسی این مجموعه پرداختهاند. جلیلوند بیشتر بر تعلیق داستان، شخصیتپردازی و کیفیت روایت تمرکز کرده و در کنار اشاره به نقاط قوت بصری سریال، به برخی انتخابهای بازیگری انتقاد داشته است. زهرایی با نگاهی انتقادیتر، ضعفهای فیلمنامه، فضاسازی تاریخی و بازیها را بررسی کرده و معتقد است سازندگان «یل» در تکرار موفقیت «پوست شیر» با دشواری روبهرو هستند. تقیزاده نیز ضمن ارزیابی مثبتتر از فضاسازی و کارگردانی سریال، آن را اثری دارای ظرفیت جذب مخاطب میداند و تأکید میکند که مسئله اصلی نه تکرار الگوهای «پوست شیر»، بلکه کیفیت پرداخت شخصیتها و پرهیز از کلیشههای داستانگویی است.
با توجه به اینکه «یَل» بعد از موفقیت «پوست شیر» ساخته شده، آیا در این سریال همچنان میتوان امضای روایی برادران محمودی را دید، یا جمشید محمودی توانسته مسیر متفاوتی را در روایت یک داستان جنایی و معمایی تجربه کند؟
اگر بخواهم بحث را از ابتدا شروع کنم، باید بگویم «یل» از نظر فضاسازی و کارگردانی نسبت به «پوست شیر» یک گام رو به جلو برداشته است. مخاطب در این سریال با فضای متنوعتر و بستر جذابتری نسبت به «پوست شیر» مواجه میشود و این، بهخودیخود، نکته مثبتی برای سازندگان آن است. به نظرم «یل» از جمله سریالهایی است که قابلیت تبدیل شدن به یکی از پرمخاطبترین آثار شبکه نمایش خانگی در سال جاری را دارد. کشش دراماتیک، بازیگران، سابقه سازندگان و عوامل مختلف دیگر، این ظرفیت را در سریال ایجاد کردهاند که از نظر مخاطب به یکی از آثار پربیننده سال تبدیل شود. به نظرم شباهت به «پوست شیر» بهخودیخود مسئله منفیای نیست. برادران محمودی به نظرم در پی ساختن جهان داستانی خودشان هستند؛ جهانی که مؤلفههای مشخصی دارد و حتی ممکن است خط داستانی آثارشان نیز در مواردی مشترک باشد. برای مثال، دختری که مورد تجاوز قرار میگیرد یا گم میشود و در کنار آن، بار عاطفی داستان بر دوش دختر و خانواده قرار میگیرد. من این مؤلفهها را دوست دارم و تکرار آنها بهخودیخود ایرادی ندارد. اینکه بگوییم سوژه تکراری است، پلات همان است یا چرا دوباره چنین داستانی روایت شده، به نظرم حمله درستی به سریال نیست. مسئله اصلی، کلیشههای فیلمسازی و داستانگویی است. این موضوع با تکرار یک داستان تفاوت دارد. اینکه داستان یک اثر کاملاً تکراری باشد، لزوماً اهمیت چندانی ندارد؛ مهم این است که آن داستان چگونه روایت میشود. مشکل زمانی به وجود میآید که سازندگان مجموعهای از کلیشهها را به کار بگیرند، اما نتوانند آنها را برای مخاطب باورپذیر کنند. در واقع، مسئله اصلی همین است: بعضی از اتفاقات سریال قابل پیشبینیاند، برخی غافلگیرکننده نیستند و بعضی دیگر نیز باورپذیری لازم را ندارند. اینها قطعاً ایراد محسوب میشوند.
«یَل» در فضای روستایی دهه ۵۰ و با محوریت قتلهای مرموز روایت میشود؛ به نظر شما این انتخاب زمانی و مکانی چقدر به خلق فضای معمایی سریال کمک کرده و آیا سریال توانسته از ظرفیت تاریخی آن دوره فراتر از یک پسزمینه داستانی استفاده کند؟
به نظرم برای قضاوت درباره بافت روستایی سریال و ضرورت انتخاب چنین فضایی هنوز زود است. با دیدن چهار قسمت نمیتوان بهطور قطعی درباره این موضوع نظر داد که چرا این اتفاقات باید در یک روستا رخ بدهد یا چرا داستان در دهه ۵۰ روایت میشود. باید کمی بیشتر از سریال بگذرد تا بتوان درباره این مسائل قضاوت کرد. با این حال، به نظرم بخشی از نقدهای تندی که درباره سریال مطرح شده، بیشتر ریشههای سیاسی و ایدئولوژیک دارد. من در فضای اینستاگرام دیدم که عدهای مثلاً تصویری از روستاهای دهه ۵۰ منتشر کرده بودند و با اشاره به فقر و بدبختی مردم در آن دوران، به تصویر ارائهشده در سریال اعتراض میکردند و میگفتند این چه تصویری است و چرا آن چیزی را که ما انتظار داشتیم، نشان ندادهاند. این نکته مهمی است و باید به آن توجه کرد. به نظرم بخشی از این واکنشها به فضای سرخوشانهای برمیگردد که در سریال دیده میشود. در واقع، سریال از یک طرف حالوهوایی شبیه آثار مسعود کیمیایی دارد و از طرف دیگر، از فضای فیلمفارسی تأثیر گرفته است. منظورم از ترکیب این دو، فضای رفاقت در آثار کیمیایی در کنار سرخوشی، کافه و رقص در فیلمفارسی است. ما در قسمتهای ابتدایی «یل» با چنین الگوهایی مواجه هستیم؛ الگوهایی که پیشتر در سینمای ایران جواب دادهاند و حالا در بستری روستایی به کار گرفته شدهاند. فضای کافه و دیگر مؤلفههای مشابه نیز از همین الگوها میآیند.
بازی بازیگران سریال «یل» را چطور ارزیابی میکنید؟
به نظرم نقش محسن هنوز چندان دیده نشده و به جایگاه واقعی خودش نرسیده است؛ در حالی که بازیگر این نقش واقعاً بازیگر خوبی است و با اختلاف، بهترین بازیگر سریال محسوب میشود. منظورم حسین است که متأسفانه اسم کاملش را به خاطر نمیآورم. پردیس احمدیه هم به نظرم خوب بازی کرده و توانسته شمایل تازهای از خودش ارائه دهد. او زنی است که به نظر میرسد مطلقه و صاحب فرزند است؛ زنی بسیار دلربا و دلفریب که در عین حال، شاخصههایی از زنانگی و زیبایی ایرانی را دارد. نوعی زیبایی و لوندی ایرانی و شرقی که لزوماً جنسیتزده نیست و آن فضا را به ذهن نمیآورد، بلکه تصویری از یک زن زیبای ایرانی ارائه میدهد. این ویژگی میتواند برای سریال امتیاز باشد. درباره بازیگرانی مثل نوید محمدزاده، بابک حمیدیان، بابک امیریان و میلاد کیمرام هم به نظرم حواشی آنها بیش از اندازه پررنگ شده و بر قضاوتها تأثیر گذاشته است. بابک حمیدیان به نظرم کمی اغراقشده بازی میکند. درباره میلاد کیمرام هم باید بگویم که بازیگر چندان قدرتمندی نیست و اینجا بیشتر با ژست و فیگور در بازیاش مواجه هستیم تا یک بازی عمیق. با این حال، بازیاش خیلی هم بد نیست و در مجموع بازیها کیفیت قابل قبولی دارند. البته درباره شیوه صحبت کردن نوید محمدزاده میتوان بحث کرد، اما مشکل اصلی به نظرم بازیها نیستند. اینجا مسئله پرداخت شخصیتها و کلیشهای بودن بعضی از آنهاست؛ مثلاً شخصیت کارآگاه یا برخی شخصیتهای دیگر. باید در ادامه ببینیم این برداشت تا چه اندازه درست است.
آیا بازیگران در «یل» از کلیشه نقشهای قبلی خود فاصله گرفتهاند؟
به نظرم نوید محمدزاده تا حدی شبیه نقشی است که در «سرخپوست» بازی کرده بود. میلاد کیمرام هم دوباره نقش قهرمان را بازی میکند. بابک حمیدیان نیز تا حدی در همان چارچوب قبلی خودش قرار دارد. اما پردیس احمدیه به نظرم از کلیشههای نقشهای قبلیاش فاصله گرفته و محسن هم نقش تازهای برای بازیگرش محسوب میشود. البته او از این هم نقشهای عاطفی زیادی بازی کرده است.




